چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ | 2:6 | امیر قاضی پور -
از سمتِ بهار که میآید به سمتِ جنوب
دو راهرو پهن،
دروازههایِ فرش را باز می کُنَن
دستانِ بزرگِ یک تبر
شیشههایِ آبیِ شراب به سمتِ شمال میآید
عینِ حشرات که فرش را میخورَن
آبشاری که گاهی وقتها در تلفن شنیده میشود
صدایِ یک زن که راهرو را لُخت میکند
لیمویی رنگ مثلِ سبز
پوست لیمو ، فرش میکند حشرات را
جانِ یک پرنده که اعضایِ بدنش قطع شده
- - -
امیر قاضی پور
بهار
امیر قاضی پور
شعر
فرش
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ | 2:4 | امیر قاضی پور -
فریدون رهنما
و شادباش نوروز
باز در فلسفه فرو رفتیم . عید است و میخواهم عید را به شما شادباش بگویم . برای شما آنچه را آرزو میکنم که برای خود خواستهام . پایداری در جستجو ، نافرسودگی ، بینایی و از همه مهمتر خوشبختی . فیلم من تقریبا پایان یافته است شاید پس از آن به آنجاها بیایم . امیدی هست .
- فریدون رهنما . از نامهها.
۲۵ اسفند ۱۳۴۲
نوروز
فریدون رهنما
نافرسودگی
بینایی
سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ | 2:44 | امیر قاضی پور -
آخرِ سال ، یک لیست از فیلمهایی که دوست دارم . بهترین فیلمها عنوان خوبی نیست . فیلمهایِ تاثیرگذارِ سال ۱۴۰۱ یا ۲۰۲۲ عنوانِ بهتری است . وسط انقلابات و تحولات "زن زندگی آزادی " که کمتر میشد فیلم دید. برای منی که بدونِ تصویر نمیتوانم زندگی کنم.
بدون ترتیب اما به ترتیب
انتخابهای من :
۱. درون( Inside) . بو برنهام
۲. برادران لیلا. سعید روستایی
۳. افترسان( Aftersun). شارلوت ولز
۴. تصمیم به رفتن( Decision To Leave) . پارک چان ووک
۵. مثلث غم ( Triangle Of Sadness) . روبن اوستلوند
۶. پرستار خوب ( The Good Nurse). توبیاس لیندهلم
۷. همه چیز همه جا در آن واحد ( Everything Everywhere All At Once) . دنیل کوآن و دنیل شاینرت . مشترکن معروف به دنیلز
۸. حرفهای زنانه( Women Talking) . سارا پُلی
۹. نهنگ( The Whale) . درن آرنوفسکی
۱۰. آمستردام( Amsterdam) . دیوید اُ راسل
۱۱. امیلی( Emily) . فرانسیس اوکانر
۱۲. جایی که خرچنگها آواز میخوانند ( Where The Crawdads Sing)
۱۳.مارسل صدف کفش بهپا ( Marcel The Schell With Shoes On ) . دین فلیشر
۱۴ . تار ( Tar) . تاد هینز
۱۵.اشباح اینیشرین ( The Banshees Of Insherin)
۱۶. ستارگان در ظهر (Stars at Noon). کلر دنی
۱۷ . جنایات آینده ( Crimes Of The Future) . دیوید کراننبرگ
□ فیلمهای ناامید کننده ۱۴۰۱ . کمارزش و بیارزشها:
۱. بلوند ( Blonde ) . اندرو دامینیک
۲. فیلم توخالی: بابیلون( Babylon). دیمین شزل
۳.انسانیت و بخشندگی شخصیت الناز شاکردوست در فیلم " تیتی" سبب نمیشود فیلم " تیتی" ، جزو فیلمهای ناامید کننده نباشد . فیلمی که بعد از منسوخ شدن فیلمهای معناگرا در سینمای ایران، دوباره همان فیلمها را با رنگ و لعاب مثلن معنوی! تصویر میکند
نکته: فیلم " عنکبوت مقدس " ساختهی علی عباسی در کجای لیست قرار میگیرد؟ فیلمی که مناسبات کثیف و چرک ما را در ایران ، تصویر کرد. از معدود فیلمهای ایرانی ساخته خارج از کشور، که به کم و کیف اثر اهمیت داده . خجالت کشیدن ما ایرانیها بعد از دیدن فیلم " عنکبوت مقدس " نشانه تاثیرگذاریست. روزی که این مناسبات را در ایران نداشته باشیم
سینما
۱۴۰۱
فیلم
تاثیرگذار
سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ | 2:37 | امیر قاضی پور -
بازیِ رونی مارا در فیلم حرفهای زنانه :
مجمعی از اشتیاق
و شورِ زیستن
آموزش و پرورش مهمترین جایِ هر کشوره . یک جا، تو فیلم حرفهای زنانه ( Women Talking)، که ورژنِ زنانه دوازده مرد خشمگین نام گرفته، از تنها مرد جمعِ زنان ، یکی از زنها سوال میکنه که اگر پسرانِ نوجوان ، همراه زنان در کاروان باشند، خطری زنان و دختران را تهدید میکند یا نه. مرد که معلم پسران است پاسخ میدهد که پسران نوجوان در این سن تهدیدی جدی برای دختران و زنان هستند. اضافه میکنه با استناد به سخنِ شاعری به نام " ساموئل تیلور کولریج " که آموزش دادن به پسران نوجوان ، رفتارهای آنها را عوض میکنه . به نقل از شاعر میگوید: قوانین اساسی و اولیه، آموزش ابتدایی هست . کار کردن با عشق مساویست با تولید عشق. مانوس کردنِ ذهن تا روشنفکری و حقیقت ذهن، تهییجِ قدرتِ خیال... با رقابت و مشاجره مقدار زیادی یاد میگیریم. همه چیز در همدردی و عشق خلاصه میشود
دیدنِ فیلم «حرفهای زنانه»
نویسنده و کارگردان : سارا پُلی
بر اساس رمانی از میریام توئز
بر مبنای یک داستان واقعی
زیرنویس چسبیده فارسی داره
بازیهایی که دوست دارم :
بازیِ کلر فوی ، جسی باکلی
و رونی مارا
در فیلم حرفهای زنانه
Women talking
زنان
آموزش
یادگیری
یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ | 3:1 | امیر قاضی پور -
حلقه خودمان
■ گرترود استاین : معامله بزرگ زیبایی ، جذابیت است . یک حلقه یک ضرورت است . در غیر این صورت ممکن است کسی را نبینید . ما هر کدام حلقه خودمان را داریم . - فارسی ی علی قنبری
■ امیر قاضی پور :
زبان، بالای چرخ
درآمده ، داخلِ نرده
توی چراغ که میرفت
از انگشت ، تنها بستنِ کتاب
می گذرد قالی .
دریا و منو دریا
قبل میشود
شبیه صدایِ خودش
حلقه
گرترود استاین
امیر قاضی پور
زیبایی
یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ | 2:58 | امیر قاضی پور -
سینما مثلِ ادبیات منطقه آزاده. برای دوری از خفقان برایِ لحظاتِ انسانی که بدور از شعار و بارِ اضافه ، فیلم مامانِ کوچک ( Petite Maman ) تصویر میکنه . وسطِ جنگ علیه اوکراین ، به چنین لحظاتِ بیواسطهای نیاز داشتم . بار نزدن و وزن کم کردن در فیلم مامان کوچک اثر سلین سیاما ( Celine Sciamma ). بعد از مدتها یک فیلمو دوبار پشت سر هم دیدم . کوتاه بودنِ فیلم در ۷۳ دقیقه موثر بود . چه کسی چه کسی را برپا میکند . دو دختربچه هشت ساله ، بازی و روابط انسانی را بدونِ سیاه کردن صفحه انجام میدهند . تناوبِ صدا و سکوت بدونِ قیل و قال . وجود داشتن و هنر بدست آوردنِ از دست رفتهها در فیلم مامان کوچک .
اقدامش ، تماسی بود
مفعولِ بیواسطه
شکل را فرمان دهد
خاطرهی رهگذر
یا فشرده شدنِ گندم
صدای آن که / کس را به تجلیل
وا میدارد
شاتوت به گذشته زیسته است
پَرِشهای یک درخت...
- - -
امیر قاضی پور . صبحهای شبانه روز
مامان کوچک
بار نزدن
امیر قاضی پور
بازی
یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ | 2:54 | امیر قاضی پور -
سَبُکی و لحظاتِ خلسهآور
دیدنِ فیلمِ High Life ، اثرِ خانم کلر دنی . لحظاتِ خلسه آور این فیلم را خیلی دوست دارم با سکوتهایی که داره . و صفحه را سیاه نمیکنه . صفحات سفید داره . بار نزدن و وزن کم کردن . ورژنِ جدیدِ اُدیسه فضایی ۲۰۰۱ کوبریک یعنی فیلمِ "های لایف " را بسیار بیشتر از ادیسه فضایی دوست دارم . چرا این فیلمو با دوسال تاخیر دیدم (؟). اونم در فضای قرنطینهای که های لایف داره . بخش مهم هر فیلم احساس اون فیلمه . مغناطیسی که این فیلم در جان و روانم ایجاد میکنه . ممنون خانم کلر دنی بابت این اثرِ خلسهآور . سَبُکی را به نحو احسن برایم داشت . خلا : بینِ پُر و خالی شدن . من از چند کم میشود (؟) .
* * *
دستهای من روی انگورها به چشم میخورد
مجانی فضایی که ایستادهای
: دستهاشو به طرف دو ساعت دراز میکند
الان به دنیا آمدم
دست به جیب میبرم
در چشمت بودم -
وزنِ بدنم را بییندازم
حس میکنم دارم نگاه میکنم
بعد همه چیز دارم
نه تصویری- نه باجهای
سازهای داد آب و نان
- - -
امیر قاضی پور . صبحهای شبانه روز
High life
کلر دنی
امیر قاضی پور
صفحات سفید
یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ | 2:16 | امیر قاضی پور -
ساعت چهار پنج صبح که تازه میخوام بخوابم رفتگر محل در حال جارو کردن کوچه، صدای جارو کردنش رو میشنوم . گاهی هم مزاحم خوابیدن منه . البته مثل سیستم شعرم : خواب در بیداری هستم . کامل نمیخوابم .
خش خش جارو
و خدشه وارد کردن بر سکوت
تو فیلم " شعاع عمودی آفتاب " ، تلالو و درخششِ صبح .... و صبحهای شبانه روز عالی بود . هنگام کار و خواهر و برادری که خواهر میگفت ما مثل زن و شوهر هستیم . و خواهر که در تخت برادر خوابیده بود . و برادر که میگفت اگر دوباره در تخت او بخوابد ، او را از تخت به پایین خواهد انداخت . نقشها و جادو شدن صبح . تو سریالِ Westworld و نقش اصلی زن در آغاز روز که مدام بخوبی تکرار میشد . ( به نام یک روشن . این تا تو روز . این تا تو را نداشت . وقتی که نه پاک میشوم ...
امیر قاضی پور . صبحهای شبانه روز
خواب
بیداری
امیر قاضی پور
خواب در بیداری
شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱ | 3:33 | امیر قاضی پور -
فهمِ واقعی
" حاصلِ شکستنِ زمان "
بسطِ بحران
" مجادله یِ قُطبین "
چشمه و چشمه و استتیک صدا
یا صدایِ شنیدنِ آب
" از رویِ کندنِ کُنده یِ درخت "
قطع میکند رابطهاش را
سنگی که به آسیاب میخورد
تنها به تو فکر میکند
احتمالن برکه منتظر ماهیست
وقتی چاله را میکنی
سرش را توی حوض میکند
درخت فکر می کند ک چاله بکند
از دو طرف احاطه شدی
- - -
امیر قاضی پور
چشمه
امیر قاضی پور
بحران
شعر
شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱ | 3:31 | امیر قاضی پور -
تمام بارانهای ممکن
شاعر! از باران مگو...بباران!
عنصرِ «باران» در آثارِ ادبی و هنری
در برنامه چهارسو
لیلا سامانی( مجری و تهیهکننده چهارسو) در برنامه خودش فراموش میکنه، از اثرِ جادوانه «ژوریس ایونس» یعنی فیلم مستند «باران» یاد کنه و تصاویر این فیلم را پخش کنه . فریدون رهنما در رساله سینماییاش ، مینویسد: که اگر پل ورلن ( شاعر) زنده بود چه بسا فیلم باران از ژوریس ایونس را از آفریدههای خودش به شمار میآورد . البته لیلا سامانی، بدرستی شعری از پل ورلن را در انتخابهای خودش دارد. « ژیل دلوز »، از تمام بارانهای ممکن ، در فیلم باران از ژوریس ایونس، حرف میزند
فیلم "باران" اثر ژوریس ایونس (1929) بارانِ محض و ناب را به گونهای که هرگز واقعا وجود نداشته و ندارد نشان میدهد. باران آنطور که فی نفسه است، توان محض یا کیفیت نابی که بدونِ تجرید و انتزاع، همه بارانهایِ ممکن و محتمل را ترکیب میکند...
ژیل دلوز، سینما ۱
باران
ژوریس ایونس
فریدون رهنما
دلوز
جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 4:19 | امیر قاضی پور -
یک لحظه دست بردم به خشک کردنِ درختان
به آفتاب که چشمانش را در میآورد
سایهام رفته بود
گریخته از شکنجه
یک روز ممتد در باران
به بخارها به ماهیها
به درشت کردنِ پیشانی
ما به ماشینها هیچ احتیاجی نداریم
- - -
امیر قاضی پور
شعر
امیر قاضی پور
جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 4:11 | امیر قاضی پور -
جانِ جانداران را نگیریم
ماهی قرمزهایی محکوم به مرگ‼️
🔺از آنجا که تعداد زیادی از آدمها روزهای پایانی سال را صرف خرید میکنند و ماهی قرمز یکی از همین اقلام موجود در لیست واجبات خرید است، خواستیم لطفی بکنید و پیش از خرید ماهی عید، حقایقی را در مورد این موجود دوستداشتنی که مثل جانوران دیگر، قربانی خودخواهیهای انسان است بدانید.
🔺این موجود بیدفاع در طبیعت و در حالت عادی تا بیست و پنج سال عمر میکند و حتی در شرایط سختی مثل اسارت اگر بهدرستی نگهداری شود، میتواند تا ده سال زندگی کند اما در تنگنای تُنگهای خانگی، دو، سه هفتهای بیشتر دوام نمیآورد و ما هم برای توجیه تنبلی و بیمسئولتیمان، افسانهی "حافظهی سه ثانیهای"را برای یکدیگر تعریف کردیم، "حافظهی سه ثانیهای" داستانی بود که ساختیم تا از بار ظلمی که به این موجودات میکنیم شانه خالی کنیم حال آنکه تحقیقات نشان دادهاند ماهیهای قرمز میتوانند تا حداقل سه ماه حافظه داشته باشند و در ضمن میشود به آنها آموزشهایی هم داد .
🔺گرفتن جان این موجودات نازنین فقط محدود به بیتوجهی خریداران نیست، در جریان تولید و ارائه به بازار هم تعداد قابل توجهی ماهی جانشان را از دست میدهند. مهدی یوسف خانی، رئیس اتحادیه ماهی و پرنده ماهی میگوید: "از 50 میلیون قطعه ماهی تولیدی در کشور، حدود 25 میلیون قطعه قبل از ورود به شبکه توزیع، جان خود را از دست میدهند و بقیه وارد شبکه توزیع میشوند." یک لحظه مکث کنید، 25 میلیون؟ اگر بخواهیم از یک تا 25 میلیون بیوقفه بشماریم، چیزی حدود 434 روز طول میکشد! البته برای کسانی که فقط به پول میاندیشند این رقم در برابر گردش مالی 10میلیاردی ماهی قرمز چیزی نیست .
🔺اما حالا برویم سراغ پاسخ به این پرسش که اصلا چگونه پای - یا بالِ - ماهی قرمز به سفرهی هفتسین باز شد و ما چگونه به خودمان اجازه دادیم که این موجود نازنین را بنشانیم بر سر سفرهی هفتسین، حتی اگر بهای این کار مرگ باشد!
گروهی معتقدند که ماهی قرمز در اصل مربوط به سنت دیرینهی هفتسین نیست و تا چندی پیش اصلا لزومی بر حضور این ماهی در سفرهی هفتسین نوروز نبوده! سند ادعایشان هم تابلوی"نوروز" حسین شیخ است که در عصر صفویه کشیده شده.
گروهی دیگر هم میگویند احتمالا ماهی قرمز نماد ماهی اسطورهای ''کر'' است که در دریای فراخکرت، از هوم مقدس در مقابل شرِ جانوران اهریمنی حفاظت میکرده . همچنین ماهی قرمز در چین نماد زندگی، زایندگی و وفور نعمت بوده و خوشیمن تلقی میشود . اما با فرض تایید همین باور و لزوم حضور ماهی در سفرهی نوروز هم چطور میشود که نماد زندگی حالا خودش به راحتی آب خوردن ''کشته'' شود؟!
چیزی که قرار بوده با "زندگی"اش خوشیمن باشد، مردنش، بدشگون نیست؟
ماهی قرمز
نوروز
ماهی
حیوان آزادی
پنجشنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:10 | امیر قاضی پور -
زندگی بدونِ مونا طالشی غیرممکن بود
از وسطِ حلقه بیرون آمدن
درها و پنجره ها و کنگرهها
مثل اینکه Emy Adams با بدنِ گویایش اصلن وجود نداشته باشد
مونا طالشی خیال میکند در هفتاد سال بعد
در یک روز وسط هفته که تعطیل است میمیرد
مونا طالشی همه بودن
همه مونا طالشی بودن
چه نقش مهمی دارند اگر " همسرایان یونانی " هرگز نخوانند
با مونا طالشی به سینما رفتیم و فیلم " نگار " رامبد جوان و نگار جواهریان را دیدیم . بیشتر از بخشِ اسبی فیلم خوشمان آمد
آدم اگر در کرج اسیر باشد بهتر است از آنکه در قفقاز دستگیر شده باشد یا لب مرز ، تریاک قورت دهد !
والتر بنیامین وقتی دید " آسیه لاسیس " معشوقهاش ، تبعید شده است ساکت ماند . این جا کمونیست ساکت ماند . شعر ساکت ماند . اگر بتونی سگ باشی و زوزه بکشی . درها و پنجرهها و کنگرهها
شعر ساکت نماند
من مونا طالشی تو هستم
تو مونا طالشی من هستی
وقتی " حنا مایر " یا " آسیه لاسیس " یا " فریدون رهنما " با همسرایان یونانی درآميخته
مونا طالشی شعرهای افسرده را نگارش میکرد
تاریخِ ستم دیدگان را ،
سقراطِ فرومایه
والتر بنیامین؛ شاعر و فرومایه
مونا طالشی ؛ شاعر و فرومایه
امیرقاضی پور؛ شاعر و فرومایه
من چطور در چهره سگ تو در تاریخ بنگرم
مجید یگانه؛ شاعر و فرومایه
اگر جمهوری اسلامی آدم میشد
نظم جهانی که مُرده
تصاویر گذشته است . باید به زمانِ حال بیان .
والتر بنیامین میگفت
هنگامی که " سوفی مارسلو " و " جان مالکوویچ " در آن سویِ ابرهای آنتونیونی عشق بازی میکردن
اسارتِ زمانِ حال
اسارتِ زمانِ حال
اگر شما شاعرها به قدرت برسید
اگر شما کمونیستها به قدرت برسید
اسارتِ زمانِ حال
اسارتِ زمانِ حال
به شهادت تو احتیاج دارن
مونا طالشی در آشویتس. امیر قاضی پور در آشویتس
بازیگر تئاتر به نام " آسیه لاسیس " و شاعر به نام والتر بنیامین
اسارتِ زمانِ حال
اسارتِ زمانِ حال
وقتی من تو را بغل کردم و بوسیدم
اسارتِ زمانِ حال
اسارتِ زمانِ حال
امیر قاضی پور
تهران
۷ بهمن ۱۳۹۸
زمان حال
امیر قاضی پور
اسارت
نامها
پنجشنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:8 | امیر قاضی پور -
در حلقه میآورد .
دست بر چشمهایم میگذاری
بیصورت است نوازشِ چشمانی از ستونها
چقدر جایِ خالیِ دست گذاشتن رویِ سینه
- - -
امیر قاضی پور
حلقه
امیر قاضی پور
ستون
جای خالی
پنجشنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:5 | امیر قاضی پور -
چرا باید سریال وست ورلد را دید؟
✍️ تحلیل: امیر قنبری
در آن زمان که هنوز واقعیت خلق نشده بود و زندگی را خیال میآفرید. غالب آثار ماندگار ادبی مثل آئورا نوشته ی فوئنتس ، جادوانگی و پیِر مُنارِ مولف نوشته بورخس ، پدرو پاراموی خوآن رولفو ، دوزخ نامههای چزاره پاوزه ، بوف کور هدایت و... جدال واقعیت و خیال است. پس از انقلاب IT و انفورماتیک و ظهور طاعونیِ دنیای مجازی در کانون دنیای واقعی ، میل بشر به پناهنده شدن در دنیای خیال بیشتر شد؛ تا بدان حد که فلسفه ی پست-مدرن دو دهه است که در مرز نامرئیِ خیال درصدد اثبات واقعیت است و در دل دنیای واقعی به فکر چنگ انداختن به خیال است. [ خیال ، آرام ترین شهری که تنها صدای اضطراب آن را مشوش میساخت. ] می توان درباره ی حادواقع و وانموده سازی و خلق واقعیتهای دروغین و دروغهای واقعی در دنیای متن بیشتر حرف زد اما بحث به درازا میکشد.
سریال "وست ورلد" به روزرسانی کردن خیال در بستر واقعیت است. کلونی ای پسازمانی است که موسسهای ناانسانی / ناانسانی نما درصدد است تمام تتمه ی خاطرات و خیال را از عدهای که تحت مراقبتهای ویژه ی تخلیه ی خیال و جاسازی واقعیتهای از پیش ساخته قرار گرفتهاند ، سریالی شدیداً بیرحم است.
وست ورلد هیولایی است که آدمیان را به طرف جهنمِ شعله ور واقعیت و خیال میتاراند. آدمها در زندگیِ یکدیگر زندگی میکنند و در خیالِ هم دفن میشوند. هر نفر چندین بار حق مُردن و دوباره حق زندگی کردن دارد. البته با این شرط که آن زندگیای که در آن گلوله میخورد و میمیرد ، رقیقتر از خیال است و حامل هیچ واقعیتی نیست. آنان در گستره ی بیمرزِ در همآمیزیِ بی امانِ واقعیت و خیال نه زندهاند و نه مُرده ، بلکه همه کنار پیکر متروکِ خویش مشغول بازآموزیِ زیستن و مُردن در متن دنیایی جدیدند که هنوز واقعیتاش برای سازندگاناش واقعی نیست!
وست ورلد
امیر قنبری
خیال
واقعیت
سه شنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:12 | امیر قاضی پور -
از تنِ اوست
جانش را در فاصله میدید
شاخه یِ به هم پشت
طرحِ لبخند، افتاده رویِ خاک
اگر شبهای آخر
با صدایِ نزدیک
نزدیک در میان سنگهای پاره
- - -
امیر قاضی پور
فاصلهگذاری در رُمان بارون درختنشین
فاصلهگذاری واقعی رو شخصیت اصلی رمان بارون درختنشین ، یعنی " کوزیمو " داشت . کسی که یک روشنفکرِ واقعی بود. فاصلهگذاری مثلِ یک پیوند را بارون درختنشین ، اثر ایتالو کالوینو برای من معنا و تصویر کرد . ما که در چنگالِ وجود اسیریم .
فاصلهگذاری
امیر قاضی پور
بارون درختنشین
ایتالو کالوینو
سه شنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:7 | امیر قاضی پور -
تکان میدهد و تو را در خود عوض میکند
وزنهایِ آبهایِ آزاد
روشنیِ آب ، مثالِ تُفی سفید
وَق زده به عطرش
تیغها که بر بستر ماسههای این بدن مینشیند
یک دلفین نفس میزند، میبوسد
به نشانه استمنا،خودش را درونِ خودش
با حسِ لَزِج از آبیِ خلیج
مثلِ گوشت ولو شده
لَخ در آبهایِ آزاد
صابون،آبی مینوشد
- - -
امیر قاضی پور
شعر
امیر قاضی پور
دلفین
آبهای آزاد
دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 3:21 | امیر قاضی پور -
اما تهران را
اصلن، بعدن تکنیک میرسید
بعد از صبح بخیر
هم چنان خالی روبرویِ هم
مغناطیس از تحسینِ نخستین
- - -
امیر قاضی پور
تهران
جادو
امیر قاضی پور
نوشتن
دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:6 | امیر قاضی پور -
نگاهی به یکی از اشعار امیر قاضی پور
مرا ببخشید که این قدر فشردهام
این تا تو روز.
به نام یک روشن
مثلِ خودم.
این تا تو را نداشت
وقتی که نه پاک میشوم.
نفر اول است مجموعِ خودم
- - -
امیر قاضی پور
👆👆👆خوانش الهام ملک پور از شعرِ بالا
۱/ به نظر شعر ایدئولوژی زده است و به رغم تمام فرافکنیهای نویسنده و نوع خاص نوشتار این مسئله به چشم میآید.
۲/ این شعر با شعریت رویایی-به خصوص در لبریختهها-در گفتگو است. شاید این تجدید خاطره، بیشتر به خاطر وجود سطر اول و سطر چهارم-که حلقههای بازشونده ی زمانی این شعر هستند-باشد.
۳/ در سطرهای قاضی پور گاهی این اتفاق خوشایند میافتد:
مسافت طی میشود؛ زمان حرکت میکند-بدون توجه به کیفیت زمان و نوع قراردادیاش در متن حاضر _؛انرژی مصرف میشود ولی کاری، بنا به تعریف کلاسیک «کار» در فیزیک انجام نمیشود. ولی دست کم یک چیز کم است و بسیار ضروری به نظر میرسد و آن انرژی پتانسیل و نیز نیروی استاتیک کار است.
«انرژی ایستا» دینامیک کار را بالا میبرد بدون اینکه تحرک را افزایش دهد یا در صورت، تجلی پیدا کند و در رگهای شعر جاری میشود.
۴/روایت در شعر قاضی پور در خور توجه است؛ کلیت امر نشان میدهد که روح روایت در این شعر-در نهایت- خطی است ولی روی این خط دایرهای میغلطد که روایت خطی را طی میکند .مثالها را خود بیابید به خصوص ارجاع میدهم به کار (( شاتوت / شکسته ))
تصور کن یک موج در حال حرکت است.
۵/این شعر بسیار معناگرا است اگرچه نوع نگاشت شعر و صورتبندی جملهها و نیز گزینش واژگان معنا را کمی دور میزند ولی به هر جهت نوشتار پیش رو از معنایی اشباع شده است که به خاطر گستردگی دامنه آن و کم بودن غلظت بطالتش میتوان از آن چشم پوشید هر چند من در تقابل با معناگرایی قرار نمیگیرم و براین باورم که هر چیزی، آنجا شایسته است که به چشم میآید.
۶/و در آخر آن قدر که من سیر کاری امیر قاضی پور را پیش چشم داشتهام فکر میکنم ایدههای تازهای را پیش روی خود میبیند و سعی میکند دریابم چه پتانسیلهایی را میتوانم در شعرش-از آنچه که دارد و میتواند داشته باشد-رها کند تا شعرش به خود برسد.
شعر
امیر قاضی پور
الهام ملکپور
خوانش
دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:3 | امیر قاضی پور -
معصومیت کودکان و قبول کردنِ بحران
در فیلم آقای لازار
صفر - در ایرانی زندگی میکنیم که با یک سیلاب و سیل و هر رویداد اجتماعی و سیاسی ، دچار بحران میشویم. در واقع رژیم، اَبَر-بحرانها را ایجاد میکند. از بحرانی به بحرانِ جدید ، رژیم ، حیات خود را بازمییابد . در این شرایط دیدنِ دوباره فیلم " موسیو لازار " یا " آقای لازار " غنیمتیست . درست مثلِ یک فیلم آموزشی بدونِ پند و اندرز عمل میکند . پالایش یافته ، زلال و صاف مثلِ فیلم آقای لازار.
یک - وقتی معلم در یک کلاس فرانسوی،خودکشی میکند. بینِ قبولِ بحران یا رد کردنِ بحران در کلاس و مدرسه کودکان. چه زیبا، شخصیت آلیس که دختری یازده دوازده ساله است، در گفتگویی با کلاس ، به انتقاد به وضع موجودی میپردازد که والدین و اولیای مدرسه، نمیخواهند آنرا یادآوری کنند . آلیس میگوید در برابر خشونتی که در مدرسه میکنیم تنبیه میشویم ( منظور تنبیه غیربدنی) . اما آیا خانم معلم با خودکشیاش تنبیه میشود(؟). پاسخ او خیر است . چون معلم مُرده است جلویِ دیدگان شاگردانش. معلم جدید از مدیر مدرسه میخواهد انشای آلیس در سرتاسر مدرسه چاپ و منتشر شود . این یعنی بلوغ آلیس و قبولِ بحران . که از طرف مدیر پذیرفته نمیشود.
دو - جایی دیگر از فیلم آقای لازار، آلیس، شاگردی بنام " سیمون " که پسری پرخاشگر است را خطاب قرار میدهد. و باعث میشود پسربچه ، خودش را خالی کند در کلاس . مواجهه با خودکشی معلم و عذاب وجدان که او شاید زیرآبِ معلمش را زده است . در یک جمع کوچک، تاکید دارم دموکراسی و مشارکت معنا دارد . مثلِ همین کلاسِ آقای لازار . مواجهه انتقادی و چالش حتا بینِ کودکان . بزرگترها بیشتر مریض هستند چون انکار بحران میکنند . و آلیس و معلم جدید، بحران را میپذیرند و وارد گفتگو میشوند. اینجا جایی است که " بارِ اضافه " و " انباشتِ مشکلات " باید رفع شود . چون قبول کردیم بحران وجود دارد .
سه -آموزش و پرورش مهمترین جای هر کشور است. در جایی که مشارکت و گفتگو بین معلم و شاگرد وجود داشته باشد. نفی خشونت در فیلم آقای لازار هست . حتا دختربچه گرگی را دوست دارد که اهلی شده است . دوستی و زیباییِ کلاس در منظرِ معلم جدید و آلیس.
چهار- تو این جهانِ پُر از خشونت، در جایی که جنایتکارانی مثل پوتین و بشار اسد جلاد و ... حاکمان ستمگر فعلی ایران هستند، دیدنِ فیلم آقای لازار ، دیدنِ معصومیتِ کودکان، گریه آنها، همه و همه ، تلطیف شدنِ فضاست . نفیِ خشونت . گفتگوی انتقادی و دموکراسی که در فیلم تحسین شده " کلاس " ( برنده نخل طلای کن) وجود دارد ، در فیلم آقای لازار هم هست
آقای لازار
بحران
آموزش پرورش
قبول بحران
یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:27 | امیر قاضی پور -
۱۴ اسفند ۱۳۵۷ به روایت شاهرخ مسکوب
در روزی که جمعیتی میلیونی از مردم ایران ، بر سرِ مزارِ محمد مصدق در احمدآباد حاضر شدند
شاهرخ مسکوب (از یادداشت ۱۵ اسفند ۵۷):
«ظاهراً ایشان [آیتالله خمینی] هنوز نتوانسته است دوشنبه گذشته و جمعشدن بر سر خاک مصدق را هضم کند. عجیب است که آریامهر هم نمیتوانست. البته معنی ضمنی و شاید هم تا اندازهای صریح رفتن سر خاک مصدق (۱۴ اسفند) مخالفت با سلطه روحانیها بود که مردم دارند سنگینی آن را بهشدت حس میکنند. ما که مجبور شدیم پایین آبیک در هشت کیلومتری احمدآباد ماشینها را پارک کنیم!
جلوتر نمیشد رفت. پیداست که از همکاران سازمان برنامه کسی جربزه و غیرت شانزده کیلومتر پیادهروی برای شنیدن سخنرانی نداشت. از اول هم پیدا بود. من که بیشتر برای دیدن جمعیت و احساس اتمسفر رفته بودم و ابراز ارادتی به آن بزرگوار و ابراز مخالفتی به این بزرگوار. تمام صحرا اتومبیل بود و آدم.»
روزها در راه، صفحه ۷۵
۱۴ اسفند
محمد مصدق
شاهرخ مسکوب
ایران
یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:22 | امیر قاضی پور -
مصدق سنگ فرسایش ناپذیر بنای تاریخی ماست؛ استوارترین بنا از حلقه مبارزات ملتهای جهان.
- داریوش فروهر
امروز ۱۴ اسفند سالروز درگذشت محمد مصدق است . رضا براهنیِ شاعر بدرستی میگفت: عصر فلان شاه و بهمان پادشاه نداریم. عصر حافظ و سعدی داریم. مصدق فقط شخصیت سیاسی نیست . مصدق وارد فرهنگ و تاریخ ما شده است . عصرِ مصدق هم داریم
۱۴ اسفند
محمد مصدق
داریوش فروهر
ایران
یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:19 | امیر قاضی پور -
از خمینی تا بروجردی و فلسفی و کاشانی، هرگز مصدق را برای دفاعش از حقوق بهائیان نبخشودند. زیرا گفته بود " از نظر من ، مسلمان و بهائی فرق ندارند، همه از یک ملت و ایرانی هستند ".
حتا دو درخواست اصلی کاشانی از مصدق، اجباری کردن حجاب در ادارات و فشار بر بهائیان بود که مصدق هرگز نپذیرفت.
👌یادآوری از باربَد گلشیری
امروز ۱۴ اسفند سالروز درگذشت محمد مصدق است . ملتگرایی بدونِ اعتقاد عملی به حقوق بشر و آزادی ، ارزشی ندارد
محمد مصدق
آزادی
حقوق شهروندی
ایرانی
شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:40 | امیر قاضی پور -
دوست نویسندهای ایمیل زده بود که آخر چه طور میتواند این شعرها-سطرها را پیش چشمش مجسم کند؟ نوشته بود شعرهای امیر قاضی پور را میخواند و نمیفهمد. برایش نوشتم وقتی شعرها را بدونِ فهم میخوانی آیا چیز خاصی روی میدهد که شعرهای با فهم دیگران را میخوانی؟ پاسخ داد که مثلن شعر" قرص " تو را چگونه بخوانمش.
حالا شعر " قرص " را میآورم و پایین شعر چند فکت، که شعر را با آنها بخوانی.
قرص
توی قفسه داشته باشم میزِ ناهارخوری
خندیدنه یک سیمه برقه واوه بندکش
دهکده - هوا ـ بو میکِشد
تنپوشه طعمِ شیوه یِ گلدان
قایق! به عروسی بیا
مادر...سالم
باباتوم آمد خانه
ترک نقش بسته است
فلفل به عدس
هوا! تو میتوانی شماره بگیری
دو تا قفسه قاشق به تو همسرت
- - -
امیر قاضی پور
فکتهای من برای خواندن شعر "قرص":
- شعرِ خانگی
- شیوههای نوین همسرداری در شعر
- ترانههایِ کوچک اتاقِ غربت
- سیستمهای بسط- نایابنده
- پدر - مادر - همسر
- مادر سالارانه - فمینیستی
شعرخوانی
امیر قاضی پور
خوانش
شعر
شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:33 | امیر قاضی پور -
بولوار کشاورز در تهران را با چه تصاویری به یاد میآورید؟
دیدن فیلم : قصهی بولوار
کارگردان: داود اشرفی
زمان : ۳۹ دقیقه و سی ثانیه
تهران چیست؟
بدون " مکانها و اشیاء "، شعر ، رمان ، فیلم و آثار ادبی هنری نداشتیم . با تاخیر دوساله مستند قصهی بولوار ساخته داود اشرفی را دیدم . چند نفر شما از بولوار و قصهی آن خبر دارید
فریدون رهنما در میاننویس فیلمش پسر ایران از مادرش بی اطلاع است، نوشته بود : ایران چیست؟ ایران کیست؟
در برابر قصهی بولوار باید نوشت: تهران چیست؟ کدام حافظه کدام تاریخ؟ یک مستند جذاب و دیدنی . تهران دوستت دارم با تمام ناملایمات .
این مستند سالها قبل از حضورِ نیکا شاکرمی در بولوار کشاورزِ تهران در جریانِ اعتراضات است . روزی که تصاویر برای نیکا شاکرمی هم مستند شود ، دیر نیست.
قصهی بولوار
داود اشرفی
بولوار کشاورز
تهران
جمعه دوازدهم اسفند ۱۴۰۱ | 6:23 | امیر قاضی پور -
تقدیم به چشمه رها شده یِ تو!
چشمه رها شده
اتصالها که یکی شود برای هر اتصال
وقتی جدا میشویم برای بخشیدن
نگاه کن هرگز فکر نمیکردی به جنونهایی که یکی نشود
یکی نشود!
دعوت همه دیالوگهایی که باید سرنگون شَوَن
چشمهایی که هیچ وقت نشد!
از نیمه افتادن و نگاه کردن . نگاه نمیکردی وقتی که
هر کسی زیرِ سرِ جنون
دعوت همه یِ آدمها ورایِ
هیچ وقت نشد
چشم رهاشده
- - -
امیر قاضی پور
چشمه رهاشده
امیر قاضی پور
شعر
جمعه دوازدهم اسفند ۱۴۰۱ | 6:15 | امیر قاضی پور -
جدیدن کتاب " پاسکال " نوشته " بن راجرز " را از " نشر آگه " خریدم و خواندم . فیلسوف آستانهنشین و مدافع مسیحیت پاسکال. کتاب کم حجم زیباییست پاسکال . موضوعِ فکرِ کتابِ پاسکال را دوست دارم از مجموعه فیلسوفان بزرگ که نشر آگه چاپ کرده.
دارم کتاب " ولتر " نوشته " جان گری " را از همین مجموعه میخوانم. کتابها با ترجمه خوب اکبر معصومبیگی ست . ویراستاری در فارسی را چندان قبول ندارم . اما اگر ویراستاری به معنای زیبایی و آرایشِ متن است ، این دو کتاب پاسکال و ولتر با ویرایش " الهام آقاباباگلی " خیلی سلیس و روان ، آماده شده . حض بردم از متن . چه جریانهایی بودهاند و همچنان هستند. تاریخ ، اثر هنریست
پاسکال
ولتر
اکبر معصومبیگی
الهام آقاباباگلی
جمعه دوازدهم اسفند ۱۴۰۱ | 5:58 | امیر قاضی پور -
✔️درد اهسته است در فیلم goodbye first love
تعلق خاطر چیه(؟).تا بحال ۵-۴ بار فیلم goodbye first love را دیدم.فیلمى از خانم میا هنسن لاو . فیلمى در ارتباط با تعلق خاطر. فیلم " اشکهای تلخ پترافون کانت " یادتونه(؟). مسئله اون فیلم هم تعلقِ خاطر بود مثلِ این فیلم. دخترِ فیلم " عشق سالهای جوانی " روی لبه حرکت میکنه درد میکشه به صخره میخوره و همچنان روی لبه حرکت میکنه و در درونش درد می کشه. شعر "لبه" سیلویا پلات یادتونه (؟). بقول سوده نگین تاج : مهمترین حسِ این دختر خاستنِ آغوش بود. انگار رویِ لبه پرتگاه با دستانی باز و لبخند راه میرفت.خالی از کشمکش. درد آهسته است.
عشق سالهای جوانی
میا هنسن لاو
درد
عشق
پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:8 | امیر قاضی پور -
در اجتماعِ حکومتهای توتالیتر
رمانِ " ما " از " یوگنی زامیاتین " را از سر خواندم . با ترجمه " بابک شهاب " که از زبان اصلی کتاب یعنی روسی ترجمه کرده . شاعر ( در اینجا یوگنی زامیاتین )، پیش از وقوع هشدار داده و پیشبینی کرده .
یک رمان آخرالزمانی که سال ۱۹۲۰ یعنی یک قرن پیش نوشته شده . یک شاه کارِ ادبی و هنری . شما بین آزادی فردی و کمونیسم کدام را انتخاب کنید ؟ من قطعن آزادی فردی را . کتابی که برتر از کتابهای جورج اورول ، میرا از کریستوفر فرانک و کتابهای ضد استبدادی ست . قدرت تخیل بالای نویسنده و شاعر که ژانر علمی و تخیلی را اَفَضایش داده . رمان " ما " که ۱۰۰ سال پیش ابتدا بصورت قاچاق در خارج از روسیه منتشر شد . یککتاب آرمانشهری .
شعر زیر "شعر لبه " را به یوگنی زامیاتین برای کتاب ما تقدیم میکنم .
لبه
استخوانها دو حلقه از فلز
آن گونه که کفایت میکند
به زبان درآمده دو فلزِ داغ
اگر چشم بر هم بُگذارم / بر رویِ زمین راه رود
انگشتی غیرقابلِ تحمل با چون دستهایی از کار افتاده
کوتاهترین نگاهِ آدم در نگاهی بیانگشت
" اُردکی که از شیر خوردن بازمانده است"
رویاهای کفِ اتاق ، در عصری که کتاب را سوزانده است
- - -
امیر قاضی پور
یوگنی زامیاتین
ما
امیر قاضی پور
توتالیتر
پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:4 | امیر قاضی پور -
شبها را به دیدنِ روزها طی نکردم
و این بار در کجا بود
همه یِ لباسهای خانه توری
اثاثهای دیگر
این بار چیزی میل دارید بنوشید
ببخشید بپوشید!
یک فاصلهگیری ناگهانی
آمدن و رفتنها
و جا به جایی
حشرهها هنوز نور زَنَندهای دارن
- - -
امیر قاضی پور
اوقات شبانهروز
امیر قاضی پور
شعر
چهارشنبه دهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:31 | امیر قاضی پور -
ضرباهنگ
ضرباهنگ را از فیلمِ " ژلوزی " فیلیپ گرل آموختم .
با چشمِ دشواری
که وسطِ زمین و هوا هست
با پاک کنِ خیلی سفت
صندلی سومی زیادی بود در تمامِ شب خالی بود
تمامِ شب ، مُبلها فرو رفتهاند
و احوالِ کریستال را میپُرسند
ماشینِ تحریر
فنجانِ کثیف
فرزانه مرادی با چشمهای ضعیف / odeso7
لکه کوچکِ گردگیری
هر دوازده دسته عینِ همدیگر است
- - -
امیر قاضی پور
ضرباهنگ
امیر قاضی پور
ژلوزی
فیلیپ گرل
چهارشنبه دهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:28 | امیر قاضی پور -
تلاطمها مثلِ صابون ... بَراق
اولین شماره که درد میگیرد ...
دریا ... برپا!
دیدنِ فیلم بانوی دریایی (Fruen fra havet ) محصول 1979 به کارگردانی پل برونکن براساس نمایشنامه مشهور هنریک ایبسن . با بازی لیو اولمن. چالش و مواجهه خوبیه این اثر .اگر اهل چالش هستید .
در نمایشنامه بانوی دریایی ، زنی عشق شدید به دریا - به زندگی دریایی، به صحبت ماهیان : اجداد نخستین انسان دارد . ایبسن در بانوی دریایی ، عرفان و شعر میکند بینِ تکامل و انحطاط انسان . دیالوگ ها مثل اتاقِ یک روانشناس است که انگار دارد از باطن شخصیتها پرده بر می دارد. در این جا در نمایش نامه هنریک ایبسن ، انحرافات جنسی ، با هر اثر دیگر فرق اساسی دارد .
بدونِ هم زیستی / کاغذ ، دوچندان
فرصت... محروم / از تخریب
حض ، خالی / صحنه از خواب پریدنی
معلوم ، به زبان بیناییم
بوی سیب ، دریا ، برپا
- - -
امیر قاضی پور . صبحهای شبانه روز
نکته : در زیرنویس فارسی فیلم بانوی دریایی ، مترجمان از ترجمه فارسی نمایش نامه استفاده کردند . بعد از دیدنِ فیلم ، از خواندن نمایش نامه ایبسن ، حض بردم .
بانوی دریایی
هنریک ایبسن
دریا
ماهیان
چهارشنبه دهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:23 | امیر قاضی پور -
شرک و مسیحیت با هم هستند
سیمون وِی ( شاعر و الهی دان ) : تا وقتی که این توهم باقی است که بین ، به اصطلاح شرک و مسیحیت شکافی هست مسیحیت تجسم نخواهد یافت ...
نکته : تمدنِ کشورهای مسیحی ، مستقیمن از جهان کُفر ، گرفته شده است . میلیونها مسیحی بدون اینکه مسیحی باشند، درونِ مسیحیت هستند و خانواده آنها را مسیحی میداند بدون اینکه اعمالِ دینی مسیحی را انجام دهند . از حضور به غیاب و بالعکس.
مسیحیت
شرک
سیمون وِی
تمدن
چهارشنبه دهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:20 | امیر قاضی پور -
جنبشی از جنبشها
کدام جنبش؟
بارگذاری مجدد : به تماشای شهرم را منفجر کن ، اثر شانتال آکرمن
تا بحال به عنوان یک شاعر ، نویسنده و صاحب اثر ، خودتان با اثرتان یکی شدید؟ یا با اثرتان فاصله دارید؟ در مورد " شانتال آکرمن " آگاهانه اتفاق افتاده . یکی شدن آکرمن با فیلمش اثرش . اولین فیلم شانتال آکرمن با نام " شهرم را منفجر کن " ؛ که فیلمی سیزده دقیقهای ست . فیلمی که سرآغاز شاه کار " ژان دیلمن " است . آیتم غریبی دارد : هیچ اتفاقی نمیافتد. کدام جنبش ؟ دنبال حادثه رفتن ؟ ادامه دادن در حالت ساکن ؟ برپا بر جا! چه کسی چه کسی را بر پا میکند ؟ او زن است نه مرد
جنبش
شانتال آکرمن
بدون اتفاق
ژان دیلمن
سه شنبه نهم اسفند ۱۴۰۱ | 6:21 | امیر قاضی پور -
شناور بودنِ گیاهخواری
عصبها استراحتِ ذهن
چالشِ میوه خوردن در یک هفته
عصب ها استراحتِ ذهن
ورقههایی یاختههایی
درخت بر عناصرِ درخت تابیده است
میوه خواری خامخواری در سیالات
بر مغزم . آب ِ تهِ لیوان
اجاق چرا باید روشن باشد
شناور بودنِ گیاهخواری
از موج و شن ... روان بودن
با انگشتهایی از موهایِ نخل شده
لبانم سایهی مصنوعیِ گوشتخواری
گیاهخوار شدهام به تیک تاکِ ساعتی
خامخوارِ خوب . دیسکوتکِ خوب
اگر از عَرَق کردهام رها شدهام
تودههای یکدستِ آب
لزران بودنِ بدنِ گوشتخوار
همخوابه شدن با سبزیها آب ها با روانها
قاطع بودنِ جوهر
پلیکانها اگر گیاهخوار بودند
آب لرزان است
فلکه لرزان است
دستانِ من لرزان است
سطحِ آفتاب بر گیاهخوار
چند ساعت است خوابیدهام بر جریانِ سادهی پیراهنم که عرق کرده است . تصویرِ آب بر عناصرِ گیاه خواریام
- - -
امیر قاضی پور . صبح های شبانه روز
گیاهخوار
امیر قاضی پور
گوشت نخوریم
گیاهخواری
سه شنبه نهم اسفند ۱۴۰۱ | 6:18 | امیر قاضی پور -
پاسخ به مسائل شخصی . حتا یک بوسه
پدرام محمدزاده نوشته بود : ارواحِ گوشتی
اعضایِ مانده به طورِ منظم
- برای همیشه
راه راه شدند
پنجرهی تمامِ خانه
شدهای از سن و سال رویِ آرایش
پاسخ به مسائلِ شخصی . حتا یک بوسه
عذرخواهی میکند
قالبِ نوشته
" اولین کسی که از خانه روی میگردانَد "
" چیزِ تازهای مثلِ پُختنِ غذا "
- - -
امیر قاضی پور . صبح های شبانه روز
پیوست : در پی یک مشاجره حالم بد بود . نوشته پدراممحمدزاده را خواندم . شفاف و زلال . برهم کُنشهای من . چه کسی چه کسی را برپا میکند . هی ! اعلام میکنند موافق هرگز فراموش نمیشود!
■ یادداشت پدرام محمدزاده که حالمو خوب کرد :
ارواحِ گوشتی
با فراموشی به دنیا میآییم. برای تجربهای جدید. همه یِ ما چند بار زندگی کردهاند. ارواح ما یا در واقع مجموعهای از اخلاقیات و اعتقادات ما به اشکال مشابه در ملل و مکانها و زمانها و گاهن گونههای هوشمند مختلف در فضا_زمان_مکان زمینی و فرا زمینی وجود داشتهاند. مطمئنن هر زیست اما تجربهای به آن روح و آن مجموعه اعتقادات افزوده میکند که مفید است. نیرویی میدهد که زندگی میدهد به ایدههای مختلف. ماها ایدههای گوشتی متحرک هستیم با قوانین و درونیات و اصول و اعتقادات و ضد اعتقادات و ضد قوانین و بیرونیات و ضد اصول خودمان. این است که ما را میسازد و قلمرو و مرز ما را مشخص میکند و مغزمان است که این آگاهی و روح را درون خود حل میکند به فرا تر از بدن و گوشت و دیدهها و شنیدهها فکر میکند و میرسد. یعنی وقتی گوش داریم و بدن به فراتر از اینها فکر میکنیم و وقتی ارواح سرگردان هستیم به گوش و بدن و خوردن و حس یک کردن یک بوسه یا یک باد لای منافذ پوست فکر میکنیم!
ارواح
امیر قاضی پور
پدرام محمدزاده
بدن
سه شنبه نهم اسفند ۱۴۰۱ | 6:15 | امیر قاضی پور -
گوشت نخوریم
حیوانات را نَکُشیم
فقط شعار نیست که گوشت نخوریم و حیوانات را کُشتار نکنیم . در عمل نشان بدیم . چند شعر در مذمتِ کُشتار حیوانات میشناسید؟
قرقاول
شعری از سیلویا پلات
فارسی ی سعید سعیدپور
گفتی که امروز صبح آن را میکُشی .
نکُش . برجستگیِ آن سر تیرهی عجیب
که در علفزارِ بلند تپهی نارون میخرامد،
هنوز هم مبهوتم میکند.
داشتن قرقاول ، یا حتی دیدارش
لطف خاصی دارد.
من عارف نیستم . چنین نیست
که فکر کنم پرنده روح دارد .
اما آن هم میان عناصر خود خوش است .
همین به او حقّی همایونی میدهد.
جای پای بزرگ او در زمستان پارسال
ردِّ دم او بر برفِ حیاط ما -
شگفتآور بود در میان آن همه بیرنگی،
میان هاشور زدنهای گنجشک و سار .
پس آیا کمیاب نیست؟ چرا ، کمیاب .
اما ده تا یا صد تا از آن هم
اگر بر آن تپه باشد، میارزد -
سبز و سرخ بیایند و بگذرند: چه دلپذیر!
چه سرزنده است ، برازنده است .
گنجینهای ست برای خود .
قهوهای مثل برگ ، با بانگی پر میکشد
در نارون جا میگیرد و سبکبال مینشیند.
داشت میان نرگسها آفتاب میگرفت.
من ابلهانه مزاحم شدم. بگذار باشد . بگذار باشد.
گوشت نخوریم
قرقاول
سیلویا پلات
حیوان آزادی
سه شنبه نهم اسفند ۱۴۰۱ | 6:12 | امیر قاضی پور -
«ﮬﺮﮔﺎﻩ همهٔ ﻣﺮﺩﻡ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﻣﯽﺷﺪﻧﺪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺗﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﮑﺸﻨﺪ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﺖﺧﻮﺍﺭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﻧﺪ.»
ﻓﻮﺍﯾﺪ ﮔﯿﺎﻫﺨﻮﺍﺭﯼ ، صادق هدایت
گیاهخواری
گوشت نخوریم
حیوان آزادی
صادق هدایت
دوشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۱ | 2:23 | امیر قاضی پور -
شعر-نامهای به رُزا جمالی
ژاله / و نرمی درختان / و بازوان لُخت
پلهها جابجا میکند / و ماهی یِ لغزان
وقتی صندلی جایی برای شاهدان نباشد
مسیرهایِ جانبی . شیشههای بدونِ قلع
چشمهایِ خالی از احساس
پایِ بدونِ کفش ، آرام و خالی
شیپورِ کشویی و یکدست / و صاف و بَرّاق
به سری که بُرِس میکشی
مُبلِ کوتاهی ( نه مُبلِ کوتاه شده )
صدای گُفت و شنودهای طولانی
باز شدنِ گیلاس و نَرمکها
جنبشِ نرمِ درختان
مُبلِ کوتاهی / ژاله / و نرمیِ درختان
مُبلِ کوتاهی به سری که بُرِس میکشی
وقتی صندلی جایی برای شاهدان
به سری بُرِس میکشی
ژاله / و نرم بودن
گیلاسهایِ خالی از احساس
ژاله / و نرمی درختان
آرام و خالی
پایِ بدونِ کفش
مسیرهایِ جانبی
شیشههای بدونِ قلع
ژاله
و نرمیِ درختان
- - -
امیر قاضی پور
شعر
امیر قاضی پور
رزا جمالی
شعرنامه
دوشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۱ | 2:19 | امیر قاضی پور -
سفر / یک سال کوچکتر شد
یک سال علیست این زیر
"از کف و پلکهایتان بسته است"
درونِ اتاق نشوید
به وسوسهای
نقطهای که پُختش
چون عروسکی خام دستانه
از گردن آویزِ بهار
منحنی باشی
دلقک وار "سنگ پارهای "
یک نقطه در خلیج
در مجلسی با طاعون
همواره به زمین:نشان کردی
- - -
امیر قاضی پور
👆👆👆خوانش شعر بالا
یادداشتی از الهام ملک پور
امیر قاضی پور و شعری که خراش میدهد. واژهها روی هم تاب میخورند. واژهها سرشان را به معنا میکوبند. هی! یکی پیدایش شود. یکی این سر را به جایِ خودش برگرداند. واژهها برای خودشان هشدارند. این همه به این معنی نیست که من این کار را در لیست بهترین های امیر قرار دادهام. ولی این معنی را میتواند داشته باشد که من را به راستی آزار داده است. کلمهها. کلمهها. وقتی سر خود را میخواهند در بیاورند. مثل در آوردنِ لباس. هوا گرم است. هوا برای بهار بودن. این سالها که مدام کم میآورند. میآیند. میآیند وقتی شاعرانگی به در میکوبد دیوار فرو میریزد. این امیر است که واژههایش را رها کرده است. به آنها ابتکار عمل داده است. و هراس را. بی پروایی خراش میدهد. و این خوب است. از ویترین کلمههای گزینش شده چیزی به جا نمانده است. از این نقطه نظر این کار نقطهای میتواند باشد برای فاصله گذاری. امیر از محافظت سوژههایش دست برمیدارد. او از عروسکهای خام دستانه فاصله میگیرد. و این فاصله گذاری من را در برخورد نخست با شعر، به خود جلب کرد. تغییر رویکرد واژگانی نشانی از بازاندیشی نسبت به سویههای اندیشگانی شاعرانگی دارد. کلمهها روی هم تخریب میشوند. کلمه ها با تمام سادگی خود ما را فریب میدهند. به من بگو کی هستم؟ ولی این واژه ها کدام سربازها هستند؟ کدامشان که آمادگی جنونآسا و هیستریک خود را و شاعر خود را برای تامین حس مالکیت فریاد میزنند؟ «درونِ اتاق نشوید» «به وسوسهای»
امیر قاضی پور
شعر
الهام ملکپور
خوانش
دوشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۱ | 2:15 | امیر قاضی پور -
این روزها که درباره تغییرات اقلیمی و خطراتِ گرمایشِ زمین صحبت میشود چه خوب است که کتاب شعرِ رُزا جمالی را در ارتباط با تغییرات اقلیمی بخوانیم .
هر روز باید یک شعر خوب خواند
کتابِ شعرِ :
این ساعت شنی که به خواب رفته است
تغییرات اقلیمی
رزا جمالی
گرمایش زمین
شعر
دوشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۱ | 2:10 | امیر قاضی پور -
پایانِ جهان و شعرِ رُزا جمالی
پایانِ جهان
و فیلم ملانکولیا از لارنس فون تریه
لارنس فون تریه در فیلم ملانکولیا اعتقاد دارد : تنها عنصرِ رهاییبخش ، پایانِ جهان است .
حال ، پایان جهان در شعر Mellennium این طور آغاز میشود :
شعر Mellennium از رزا جمالی
خوابهای فوریام را برای شما پست میکنم
لکههایی که خوابم کرد کهیرهای آخر این دنیا بود
دگردیسی دستهام مرده است
کمی خوشرنگتر از دیروز شدهام
بگو چقدر از روزهایم را مصرف کردهای؟
و چقدر از تقویم واگیر دارد؟
قرنطینه ی مردمکی که جذام گرفته است
چیزی زنگ میزند...
اگر گوشهای از آن دایره یِ زنگی را به من قرض بدهی
چیزی برای مردن کم ندارم
پنج صبح فردا سال تحویل میشود
تمام کلاغهای کتاب مقدس به شور نشستهاند
و جهان پدیدهای ست رو به اتمام...
پایان جهان
رزا جمالی
ملانکولیا
فونتریه
دوشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۱ | 2:7 | امیر قاضی پور -
مواد خام ادبی!
سفارت افغانستان در ایران ، به گروه تروریستی طالبان سپرده شد؛ علیرغم به رسمیت شناخته نشدن طالبان در ایران و جهان .
یک دیپلمات افغانستان در ایران میگفت اسناد و مدارک سفارت افغانستان در ایران، توسط دیپلماتهای سابق، لاک و مُهر شده . او به رادیو فردا گفت که اعضای سفارت از حکومت پیشین، با اعضای طالبان درگیری فیزیکی در داخلِ سفارت داشتند . چرا که سفارت جمهوری افغانستان در ایران، بدنبالِ حلِ مشکل تحصیلِ دختران افغانی در ایران بوده و طالبان مخالف راه دادنِ دختران به داخل سفارت بودند . جهلِ مُرَکبِ طالبان . از جمهوری افغانستان تا نابود کردنِ تمام دستاوردها . به اعضای سفارت افغانستان در ایران، گفته شده ماموریتشان در ایران تمام شده و ج.ا ، علیرغم اعتراضِ افغانها، سفارت را به طالبان واگذار کرده.
وضعیت خودمان در ایران: مسمومیت سریالی دخترانِ دانشآموز
افغانستان
سفارت
تحصیل
دختران افغان
یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ | 6:25 | امیر قاضی پور -
فیلم " زندگی دیوید گیل " ، را به لحاظ استراتژیک دوست دارم . همین که نشان میدهد ضدبشریِ اعدام ، باعث مرگ بیگناهی میشود . در این فیلم ، فعالِ مخالفِ اعدام ، خودکشی میکند و با طرحِ قبلی ، مرگش را گردنِ دوستش میاندازد . و دوستش که در این طرح با او همکار است ، به زندان میافتد و بیگناه اعدام میشود . مخالفانِ اعدام بدرستی میگویند ، اعدام غیر قابل بازگشت و تردیدآمیز است ؛ اگر اشتباه قضایی صورت بگیرد. در کنار اینکه قتلِ عمدِ دولتی در تمام جهان ست .فیلم ضد اعدام ؛ فیلم زندگی دیوید گیل ( The Life Of David Gale) ، به کارگردانی آلن پارکر
اعدام
زندگی دیوید گیل
نه به اعدام
آلن پارکر
یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ | 6:2 | امیر قاضی پور -
تقلاها و خواهشهایِ سردِ دو زن در فیلم " من تو او مرد او زن " از شانتال آکرمن ، کاملن بیجنسیت است . با اینکه فیلم آکرمن ، فیلم فمینیستیست . اما دوازده دقیقه معاشقه یِ دو زن دقیقن بیجنسیت ه . بدن و خواهشهایِ سرد که انگار امتناع رو هم در خودش داره . اونم در فضاسازی یک اتاقِ سفید ، یکهگی و وحدتِ فیلم و بیجنسیت بودن را عالی تصویر کرده . معنی برابری و بیجنسیت بودن همین تمنای دو زن در این فیلم ه . ضمایری که ابتدا تکه تکه نمایش داده میشود و در سکانسِ آخر ، به وحدت میرسد . بی جنسیت میشود. رسیدن به این کار واقعن دشوار و شاهکاره . کدام فیلم و اثر را بدونِ جنسیت دیدید ؟
بقول شعرم :
این بیجنسیت موها
صدایِ قوها
گردنِ وقتی نمیبینمت
- - -
امیر قاضی پور
https://t.me/vasazi/2735
بیجنسیت
شانتال آکرمن
من تو اومرد اوزن
امیر قاضی پور
یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ | 5:59 | امیر قاضی پور -
شعری از امیر قاضی پور
شعرِ Fish Tank
یک کنشِ پذیرفته شده
باز با سایه سطحِ خیسِ آب
بینشان بطری و گیلاسها و تُنگی پُر از آب
نه کسی چیزی میدونه ولی دلیلی نداره
این یک علامتِ موضوعه
آب ، خیس میشود
در سایههایِ باد
تُنگی پذیرفته شده
منعکس کننده ما نیست
آب ، خیس میشود
نفس کشیدن برایِ باز کردنِ پنجره یِ " آن "
سطحِ خیسِ آب
شطِ سفید . " آبیتر "
اون وقت پشت سرِ هم اتفاقن پشت سر هم
نفس کشیدن برای باز کردنِ پنجره یِ " آن "
کدوم یک واقعیته کدام یک ذهنِ خودشو نوشته
صدایِ ظبط شده خودش با آگاهی
نفس کشیدن برای باز کردن پنجره ی " آن "
پیوست: رُزا جمالیِ شاعر ، میگفت: شعرِ بالا " Fish Tank " او را یاد " آخرین نوار کراپ " از ساموئل بکت میندازه
امیر قاضی پور
آخرین نوار کراپ
رزا جمالی
شعر
یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ | 5:56 | امیر قاضی پور -
ترسناکترین جایِ جهان برای بُریدن و شکستن
□ شعری از امیر قاضی پور
فرو-تن بلندتر از آهک
برایِ گذشتن از خیابان ، شاتوت میخورم
شیشههایِ یخ / آبشار ..." قرینه "
لیوانهایی که با مَته سوراخ میشَوَن
دستانِ خودم را بُریدم روی سینهاش فشار دادم
برجستگیِ آب . حوالیِ آب
بیآب شدنِ انگور . ماهیهایِ شیشه
ترسناکترین جایِ جهان برایِ بُریدن و شکستن
وقتی گربهها پیر میشَوَن
مرگِ آنیِ سرنشینان بعد از خوردنِ تناوب
لیوانی که آب میشود گردنِ یک پارچ
درختی میکارم غیرشخصی
برای گذشتن از خیابان
شعر
امیر قاضی پور
باطنیگرا
یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ | 5:51 | امیر قاضی پور -
نیچه منشا شعر را اراده یِ انسان به «فعال کردن کار به نحوی جادویی؛ مجبور ساختن هر خدایی به متولد شدن ، گوش دادن ، نزدیک شدن و آراستنِ آینده به میلِ خود ، و تخلیه یِ روح از تنشهایی چون هراس ، وسواس ، ترحم یا عطش انتقام » میداند .
نیچه
شعر
جادویی
خدا
یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ | 5:48 | امیر قاضی پور -
«بدونِ شعر ، انسان هیچ چیز نبود و با آن تقریبن خداگونه بود » .
نیچه . حکمت شادان
نیچه
شعر
خداگونه
دانش شاد
یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ | 5:39 | امیر قاضی پور -
نقدها و مقالات مجتبا حدیدی(شاعر و منتقد) در کانال تلگرام شعرِ بیپایان :
✔️ آسیب جلسات ادبی :
https://t.me/vasazi/2921
✔️ گروتسک :
https://t.me/vasazi/2918
✔️ مقاله ای که هرگز به چاپ نرسید حتا در شرق که ادعاها دارد :
https://t.me/vasazi/2917
✔️ زیبایی شناسی هندی در ارتباط با لبخند ژوکوند :
https://t.me/vasazi/2916
✔️ تحلیلی مدرنیستی از دیدار شمس و مولانا :
https://t.me/vasazi/2915
✔️ یک نگاه مرموز به موی بافتن :
https://t.me/vasazi/2914
✔️ نقد پریسکه :
https://t.me/vasazi/2920
مجتبا حدیدی
نقد
مقاله
منتقد