آره درست میگی:
فلاکتِ انسان تنها از یک چیز ناشی میشود و آن اینکه نمیتواند با آرامش در یک اتاق بماند.
آره درست میگی:
فلاکتِ انسان تنها از یک چیز ناشی میشود و آن اینکه نمیتواند با آرامش در یک اتاق بماند.
الف- گرمای طاقتفرسا
کدام من و خود؟
ب- محمد مصدق نخستوزیر فقید ایران در لحظه حال است. او نمادِ ایراندوستی، منافع عمومی و یک دولتِ ملی-دموکراتیک است. این روزها خیلی از دولتِ ملی-دموکراتیک حرف زده میشه. مصدقی که آزادی و حقوقِ شهروندی در کنارِ جدایی دین از حکومت در شیوه کشورداری او دیده شده. الگوی خوبیه محمد مصدق. در ابتدا کردار بود.
ت- نگرانِ ایران بودن. هشدار احمد زیدآبادی در یادداشت اخیرش :
صنعا در تاریکی!
قایقهای توپدار اسرائیلی یک نیروگاه برق در صنعا پایتخت یمن را که در کنترل حوثیهاست، هدف قرار داده و منفجر کردهاند.
یمن کشوری فقیر با زیرساختهای ضعیف است. مردم آن در نهایت عسرت و فشار زندگی میکنند.
پیش از این یک اتاق فکر امنیتی در اسرائیل، حمله به تأسیسات زیربنایی ایران بخصوص منابع گاز و برق و بنزین را در صورت آغاز دوبارۀ جنگ توصیه کرده بود.
نتانیاهو نیز با مسئول دانستن جمهوری اسلامی در برابر حملات موشکی و پهپادی حوثیها به اسرائیل، حمله به آنان را هشدار به ایران اعلام کرده بود.
در روزگار کنونی به مدد تأثیر نامیمون پیشرفت تکنولوژی در ساخت تسلیحات، بدبختانه سلاحهای جنگی از قدرت تخریب بیرحمانه و وسیعی برخوردار شدهاند. از این جهت، جنگِ کمشدت بین کشورها معنی خود را از دست داده و جنگها به پدیدهای فوقالعاده مخوف و ویرانگر و پرتلفات تبدیل شدهاند. اگر بشر به بلوغ و عقلانیت لازم برای رفع اختلاف از راههای مسالمتآمیز نرسد، جنگها نسل آن را منقرض خواهند کرد!
ث- به فکرِ منافعِ عمومیِ مردم ایران بودن. کتاب دائو دِ جینگ را مسئولان کشور ورق بزنند. کجا آیینِ کشورداری رعایت شد؟ کدام خرد؟
زمان و مدت*
هر چیز را وقتی است،
و همه چیز را زمانی به زیر آسمان است.
زمانی برای زادن،
و زمانی از برای مردن؛
زمانی از برای کاشتن،
زمانی از برای برکندن گیاه.
زمانی از برای میراندن،
و زمانی از برای شفا بخشیدن؛
زمانی از برای ویران کردن،
و زمانی از برای بنا کردن.
زمانی از برای گریستن،
و زمانی از برای خندیدن؛
زمانی از برای نالیدن،
و زمانی برای رقصیدن.
زمانی از برای سنگ انداختن،
و زمانی از برای سنگ جمع کردن؛
زمانی از برای در آغوش کشیدن،
و زمانی از برای پرهیز از در آغوش کشیدن.
زمانی از برای جستن،
و زمانی از برای از کف دادن؛
زمانی از برای نگاه داشتن،
زمانی از برای دور ریختن.
زمانی از برای دریدن،
و زمانی از برای دوختن؛
زمانی از برای خاموشی گزیدن،
و زمانی برای سخن گفتن.
زمانی از برای دوست داشتن،
و زمانی از برای نفرت ورزیدن؛
زمانی از برای جنگ،
و زمانی برای صلح.
آن کس را که کار میکند،
از مشقتی که میبرد چه منفعت است؟
وظیفهای را مینگرم
که خدا به فرزندان آدمیان میدهد:
هر آنچه میکند، در زمان خود شایسته است.
در دل آنان مجموعۀ زمان را نهاده است،
بیآنکه آدمی بتواند
آنچه را خدا از آغاز تا انجام میکند دریابد.
و میدانم نیکبختی از برای آدمی،
جز در لذت و آسایش در طول زندگانی او نیست،
و اگر مردی بخورد و بیاشامد،
و از کار خود خوشی یابد،
آن عطیۀ خدا است.
میدانم هر آنچه خدا میکند، تا ابد خواهد بود.
چیزی بدان نتوان افزود،
و از آن نتوان کاست،
و خدا چنان میکند که از او ترسان باشیم.
آنچه هست، پیش از این بوده است،
و آنچه خواهد بود، هماکنون هست،
و خدا آنچه را از میان رفته است باز میجوید.
* آدمی برای عمل کردن، تنها لحظۀ حاضر را در اختیار دارد و تنها یک کار را در موعد آن میتواند انجام دهد. نیمی از اشتغالات آدمی شوم است و نیمی از حرکات او، حرکات حزن. مرگ پیش از این داغِ خود را بر زندگی نهاده است. زندگی یک سلسله اَعمالِ نامرتبط است. و خدا آنچه را پیش از این روی داده است تکرار میکند. هیچ چیز تازه نیست.
از: کتاب جامعه
فارسیی : مترجم گرانقدر پیروز سیار
اول سریال Looking For Alaska را دیدم و بعد رمانُی که سریال ازش اقتباس شده را دارم میخوانم. کتاب را به زبان اصلی یعنی انگلیسی میخوانم. چون کتاب ترجمه شده سانسور دارد. چی بشه ما هم تو ایران از دورانِ بلوغ و تینایجری یک فیلم و سریالِ بدونِ سانسور بسازیم. هر روز باید یک سریال خوب دید. این نفسانیتِ تینایجرها چقدر ناب و معصومانه است. گناهِ بیگناهی. بازی در بازیِ تینایجرها در سریال و کتاب در جستجوی آلاسکا عالی تصویر شده. نویسندههای ایرانی کی و کجا دوران تینایجری را بدون سانسور تصویر کردند و نوشتند/؟ از غربیها و آمریکاییها باید آموخت. وجود ، دوستیِ دخترها و پسرهای نوجوان و آزادمنشیِ دختری بنام آلاسکا.
قسمت هفتم سریال Looking For Alaska ، صورتمو خیس از اشک کرد. این یک سریال آبکی نبود. جایی که معلم کلاس مذهبی ، آزادانه درس مذهبی میداد. از ناپایداری سخن میگفت که همه چیز تجزیه و از بین میرود. و از تناسخ و ماندگاریِ انسان میگفت. سریالِ تاثیرگذارِ در جستجوی آلاسکا. چه کسی چه کسی را برپا میکند؟ بدنها ، افکار و روحیات. هیچ چیز از زندگی نمیدانم، مگر از طریقِ همین تصاویرِ فیلمها، سریالها و کتابها.
زندگی ما باورنکردنی است، پوچ است. هر آنچه را که میجوییم با شرایط و پیامدهای وابسته به آن در تناقض است. چرا که ما خود یک تناقضیم، در عینِ مخلوقبودن خدا هستیم و بسی غیر از خداییم.
جملات بالا از سیمون وِی ( Simone Weil) در کتاب شاعرانه و عارفانه جاذبه و رحمت ( Gravity and Grace)با ترجمه بهزاد حسینزاده است.
گوستاو تیبون در پیوند با نوشته سیمون وِی آورده است: کسی که به دنبالِ خیرِ اصیل باشد دچارِ تناقضهای حل ناشدنی میشود. تناقض معیارِ حقیقت است. برای مثال اگر فرزندان بسیار داشته باشی آنگاه اضافه جمعیت و جنگ پیش میآید. اگر شرایط مادی ملتی را بهبود دهی آنگاه این خطر هست که روحشان را تباه سازی؛ اگر خود را یکسره وقف کسی کنی آنگاه دیگر برایش وجود نخواهی داشت و غیره. ما از طریق رنج کشیدن از پوچی جهانی که در آن نیک و بد به هم درآمیختهاند به خیرِ ناب، که پادشاهی از این جهان نیست، دست مییابیم.
نکته: وحدت و توازنِ اضداد در دائو و دائو دِ جینگ در اینجا چه مفهومی دارد؟ پذیرش و تسلیمِ رهایی بخش و ناب از نوعِ دائو. آن رهاییِ ناب را دیدهای؟

عکسهایی از ایران
روی هم میافتند:
مردم ایل، بلوچ، کرد، بختیاری. سپس شمال ایران. مازندران، گیلان ، آذربایجان، مردم و طبیعت آن نواحی.
عنوابندی همراه صدای ماشین تحریر ادامه دارد.
در کنار آخرین عکس ( چهرۀ پیرمرد روستایی ):
نوشته و کار فریدون رهنما.
سیاه و سفید .نمای یادداشت. همراه با موسیقی. دستی که مینویسد:
رنه گروسه مینویسد:
ایران آستانۀ غرب است
و نیز آستانۀ شرق.
و پلی است میان شرق و غرب...
● از تیتراژ فیلم بیهمتای پسر ایران از مادرش بی اطلاع است، نوشته و کار فریدون رهنما
زندگی یا جنگ؟
بهرام بیضائی پاسخِ سینمایی میدهد
عمیقا احساس میکنم چریکه تارا ساخته بهرام بیضائی میتونه بهترین فیلم سینمای ایران محسوب بشه. خصوصا با توجه به سالِ ساختش. از این بهتر نمیتوان ملتی را که بینِ تقدس، زندگی و التذاذ و سلحشوری و جنگاوری سرگشته است نشون داد. باید وجودتو طلا گرفت بهرام بیضائی. چریکه تارا هیچ گاه در ایران اکران عمومی نشد. دلیلش را تمسخرِ حجاب در فیلم گفتند.
بازیهایی که دوست دارم:
بازیِ سوسن تسلیمی در فیلم چریکه تارا
فکر کردن را متوقف کن. تمام مشکلاتت حل میشود. هیچاهیچی که ساختی. تو آرامش داری.
در حالِ دیدن چند سریال در هفته هستم.
۱. سریال بازیِ تاج و تخت (Game of Thrones) که با تاخیر زیاد میبینم. سریال خاندان اژدها را قبل از بازی تاج و تخت دیدم. به هم مرتبط هستند.
۲. سریال به دنبال آلاسکا ( Looking For Alaska) و بچههای تین ایجر. بازیگر نقش Alaska چقدر زیباست. یک زیباییِ طبیعی تو جریانِ زندگی. نفسانیت و شر و شورِ جوانها. تو ایران کمتر جوانی کردیم.
۳. سریال اداره ( The Office) که قبلتر فصل یک تا سه این سریالُ دوست نداشتم را به اصرار دوستی دیدم. حالا فصل ۴ و ۵ و ۶ را دوست دارم. در حالِ دیدنِ فصلِ ششم The Office هستم. عجیبه فصل یک تا سه، بیش از اندازه لوس و آبکی بود. زیباییِ نقص: نقصهایِ آدمهایِ سریالِ اداره.
۴. فصل دوم سریال سطح ( Surface). چرا این سریال خوب کمتر تحسین شده. بازیهایی که دوست دارم در سریال Surface. هر روز باید یک سریال خوب دید.
۵. دیدنِ سریال سووشون. اقتباس از رمان سیمین دانشور. نرگس آبیار میل به کنار زدنِ قواعد سانسور داره. هرچند خودش چیزِ دیگری بگه. تصویری دیدنِ رمان سیمین دانشور.
صفحات سفید. صفحات را سیاه نکن. خودتو خالی کن. بار نزدن.

به یاد فریدونِ رهنما
شعری از محمدرضا اصلانی
نه به آبیِ صبح زده
نه به زردِ غروب رفته
تنها
جویی که شادمانه پیگیر به مرگ میرود
ما
که زیر چرخِ کبود ز هرچه رنگِ تعلق بود آزادان
در اکنون به کبودی
در آن سوتر به کبودی
در آن سوتر هرچه مرگ تواند بود
با خود
رودررو
آغشته به همهی رنگها
وفادار به همهی رنگها
قفل اسطورهی ارسطو
بر لبهامان
در زیر پامان
جهان قفل برگرفته
آفتابگردانهای ژالهبارِ امید
به کلاغها تسلیم
ای اکنونا
نه صبح جیغزده
نه غروبِ لبور چیده
تنها
صلاةِ قیامت
و فریادِ کلاغی
بیطاقت از بودنِ بسیار
بیتفاوتی نه آغاز دارد و نه پایان. یک وضعیت پابرجاست که هیچ چیز آن را متزلزل نمیکند. تنها برایت واکنشهای غریزی باقی ماندهاند. بیتفاوتی زبان را تجزیه میکند، نشانهها را مغشوش میکند. تو صبوری را انتظار نمیکشی، آزادی و انتخاب نمیکنی، وقت داری و هیچ چیز اشتیاقت را برنمیانگیزد. میشنوی بی آنکه هرگز گوش کنی، میبینی بی آنکه هرگز نگاه کنی.
تنها انزوایت اهمیت دارد. هر کار که بکنی، هرجا که بروی، هرچیزی که ببینی بیاهمیت است. هرکاری که میکنی بیهوده است، هرچیزی که به دنبالش میگردی کاذب است. تنها چیزی که وجود دارد انزواست که هر بار دیر یا زود با آن مواجه می شوی. تو به حرف زدن پایان دادی و تنها سکوت به تو پاسخ داد. اما آن کلمات، آن هزاران، آن میلیونها کلمهای که در گلویت خشکیدند، کلمات بیحاصل، فریادهای شادی، کلمات عاشقانه، خندههای ابلهانه، پس تو کی آنها را باز مییابی؟
تو اکنون در وحشتِ سکوت زندگی میکنی. اما مگر خودت از همه ساکتتر نیستی؟
تصویر : از فیلم محبوبم The Man Who Sleeps
صفحه را که بست. اگر کسی «دیده نمیشود»
شعری از امیر قاضیپور ✔️
دهان باز، رویِ آتش
بر نوکِ زبان، با موهای کوتاه
به تنِ مورب / به اسم مارگوریتا
: به هنگام شهری بود وسطِ زمان
دستهای من روی انگورها به چشم میخورد
«مجانی فضایی که ایستادهای».
: دست هاشو به طرف دو ساعت دراز میکند
" الان به دنیا آمدم "
دست به جیب میبرم
در چشمت بودم -
وزنِ بدنم را بییندازم
حس میکنم دارم نگاه میکنم
بعد همه چیز دارم
نه تصویری - نه باجهای
سازهای داد آب و نان
تو طولِ هفته، به نوشتهها ، نقدها، ریووها، خوانشها و تفاسیری درباره فیلمها برمیخورم که باعث میشه دوباره اون فیلمها را ببینم. مثلِ یادداشت زیر درباره فیلم اعتماد( Trust ) اثر " هال هارتلی " از نویسندهای بنام فرزاد قباد که در صفحه اورسی دیدم.
Trust (1991) - Hal Hartley
پیشنهاد دیدن فیلم | فرزاد قباد
برای چی همدست من شدی؟
در میانهی فیلم، متیو از ماریا میخواهد با او ازدواج کند و بچه را هم نگه دارد. اما ماریا پیش از آن، نیاز به اعتماد دارد. پس به سراغ یک سقوط نمادین میرود؛ نوعی آزمون برای سنجیدن متیو. اما این بازی به چه معناست؟ شکلگیری اعتماد در این رابطه؟ یا نشانهای از امید به ادامهدار بودن این دنیا؟ شاید هر دو.
از همان آغاز فیلم، با جهانی روبهرو میشویم که رابطهها و به شکل سنتی، خانوادهها، رو به زوالاند. پدری که با سیلی ماریا از دنیا میرود. زنی عجیب، کودکی را از زوجی عجیبتر میدزدد. دوستپسر ماریا، زیر بار مسئولیت بچهای که ماریا باردار است نمیرود. یا خواهر ماریا که دو فرزندش، حضوری در زندگیاش ندارند.
در برابر این فروپاشی، حالا دو نفر ایستادهاند. قیامی در برابر همهچیز: از تیرهای برق بالای سرشان و سیستمهای کامپیوتری گرفته، تا آدمهای یک دست پوشی که سفرهای یک شکل میروند.
اما این قیام، در جهانی هجوآمیز اما به گونهای تراژیک!، سرانجام شکست میخورد. با این حال، هال هارتلی همچنان به تغییر امیدوار میماند. همانطور که در پایان فیلم، ماریا عینکش را به چشم میزند—برای بهتر دیدن یا فهمیدن تازه متیو.
شاید در روزگاری که فیلمهایی چون «ماده» یا «مادیگرایان» در دسترساند، سینمای فیلمسازانی مانند هال هارتلی، تلاشی باشد برای بهتر دیدن. فیلمسازی که بعد از سالها، قرار است دوباره بسازد.
ایران چه خواهد شد. در لحظه حال که تنها زمانِ واقعی است، حالم خوب است. اما نگرانم. یادداشت احمد زیدآبادیِ را میخوانم. زیدآبادی همیشه مودبانه مقامات کشور را مورد پرسش قرار میدهد. حتا راهکار ارائه میدهد. خود احمد زیدآبادی میگوید که امیدی ندارد مسئولان کشور به این راهکارها و نصیحتها توجه کنند! اما دوباره و هزارباره مینویسد. آقای احمد زیدآبادی عزیز! کجاست دائو دِ جینگ و آیینِ کشورداری؟
یادداشت احمد زیدآبادی:
منتظر چه هستید؟
ما الان باید منتظرِ وقوع جنگی دوباره باشیم یا توافقی برای ورود به دورانی تازه؟
این پرسشی است که مسئولان امور باید بدون ابهام و دوپهلوگویی برای افکار عمومی روشن کنند.
ممکن است بگویند هر کدام که هزینهاش کمتر و فایدهاش بیشتر باشد. این پاسخ، کلی و بیارزش است چرا که تا کنون باید دستگاههای مختلف به هزینهها و فایدههای هریک از دو گزینه، اشراف پیدا کرده باشند. اگر اشراف پیدا نکردهاند که در سردرگمی به سر میبرند و اگر پیدا کردهاند که باید آن را با افکار عمومی در میان بگذارند!
به نظرم آقای دکتر پزشکیان باید خارج از روال رسمی و اداری، همۀ نیروهای مؤثر در تصمیمگیری را در جلسهای گرد هم آورد و از آنها مطالبۀ پاسخ روشن در این زمینه کند. اگر هم کسی به حاشیه رفت و یا کلیبافی کرد و یا از پاسخگویی صریح طفره رفت و یا خارج از موضوع صحبت کرد بدون ملاحظه به او بگوید: "جعفر ول کن!"
الف- پاینده ایران
«چمنآرایی برای زیبا کردن شهرها، مناسب سرزمینهاییست که قطرهای از بارانشان، چمن را سیراب میکند؛ نه برای ایران کمآب ما!
در ایران باید ره نیاکان پیمود و به سراغ سپیدار رویم؛ درختی که با مصرف کم آب، و ساختار برگهایش، هم سایهگستر است و هم فضا را روشن نگه میدارد!
● زروان، باستانی پاریزی
ب - چه غزه چه ایران چه هر کجای جهان، جنایت محکوم است. چه گرسنگی دادن مردم فلسطین توسط اسرائیل جنایتکار، نژادپرست و اشغالگر، چه اجرای احکام قرون وسطاییِ قطع دست و اعدام که قتل عمد دولتی در همه جهان است. اَعمالِ ضد انسانی و وحشیانه که انسان را از انسان بودنش بیزار میکند. وقتی عالمان دینی مثل آقای " محقق داماد " ، با استدلال از حذف مجازاتهای خشونتآمیز و قرون وسطایی در ایران طی سالهای اخیر گفته است. آبروی ایران را نبریم.
من که همش در یک روز هستم!
فیلم «روز موش خرما» نمونه خوبی از فهمیدنِ مفهومِ تکرار در سینماست. زندگی یک روزه که مدام و مدام تکرار میشه. فیلم روز موش خرما ( Groundhog Day ) جواهریه. در جریانِ همین تکرار، تجدید نظر اتفاق میافته و زندگی بهتر میشه. در واقع دائو و دائو دِ جینگ که همان تجربه زندگی روزمره است، درست کار میکند. فیلم «روز موش خرما»، در سینما و با زبانِ تصویر و هنر، معنای تکرار و تجدید نظر را تبیین میکند. از تکرارِ نشاطآور در فیلم روزهای عالی ( Perfect Days) تا همین تکرار در فیلم روز موش خرما. بقول گرترود استاین : تکرار همهیِ زندگی است و با تکرار فهمیدن حاصل میشود و فهمیدن برای بعضیها مهمترین بخش زندگی است.
■ مشخصات فیلم:
Groundhog Day (1993)
ژانر -گونه :کمدی،فانتزی، عاشقانه
کارگردان : هارولد رمیس
بازیگران : Bill Murray, Andie MacDowell, Chris Elliott, Stephen Tobolowsky
خلاصه داستان: یک گزارشگر هواشناسی تلویزیون برای تهیه گزارش روز دوم ماه فوریه یا روز موش خرما به شهر کوچکی میرود. او مجبور میشود شب را در این شهر اقامت کند اما فردا صبح که گزارشگر از خواب بیدار میشود به طرز معجزه آسایی میبیند که در یک چرخهٔ زمانی گیر افتادهاست و هرروز در حال سپری کردن روز دوم فوریه است و این چرخه در طول فیلم ادامه دارد...
۳. جدیدن تارانتینو گفته که فیلمها بهتر از سریالها هستند! و اغلب سریالها آبکی هستند! به عنوان یک مخاطب از حرف برادر! تارانتینو شگفتزده شدم. چون در دو دهه اخیر، سریالهای بسیاری در حد شاهکارهای سینمایی ساخته شدند و مورد توجه مخاطبانِ جهانی قرار گرفتند. از سریالهای شبکه HBO مثل شاهکار وست ورلد ( Westworld) ، چیزهای تیز ( Sharp Objects) ، دروغهای کوچک بزرگ تا سریال توئین پیکس ( Twins Peaks) . فقط فصل سوم Twins Peaks ، سینما را داخلِ خانه مخاطبان میآورد. در واقع سریالها ارزش سینمایی و هنری در هر قسمتِ خود دارند. جای انکار نیست.
۲. هر روز باید یک سریال خوب دید. ایدههای جسورانه و وقیحانه سریال رامی ( Ramy) را دوست دارم. خط قرمزها را میشکند. یک خانواده عرب تو آمریکا، چطور میتوانند تو اوجِ برهنگی، مصرف مشروبات الکلی، و انواع و اقسام انحراف و فساد، دیندار باشند! مشکل تناقضهای آنهاست که تظاهر به دینداری میکنند در حالیکه دیندار نیستند. دیدنِ سریال رامی برای متعصبهای مذهبی ضروریه. کدام متعصب میشینه پای سریالی که اونو به چالش میکشه و تناقضهاشو تصویر میکنه(؟). هر روز باید یک سریال خوب دید. اخلاق را کمتر کسی رد میکند؛اما تو هنر، اخلاقیات مثلِ سم میماند. رامی هیچ چیز را سانسور نمیکند.
۱ . مشخصات سریال رامی
ژانر :درام | عاشقانه | کمدی
زیرنویس چسبیده فارسی دارد
سال تولید :2019
رده سنی :TV-MA
مدت زمان : ۳۰ دقیقه
محصول :ایالات متحده آمریکا
بازیگران :Ramy Youssef , Amr Waked , Mohammed Amer
خلاصه داستان : درباره پسری به نام "رامی" است که عضوی از یک خانواده مهاجرت کرده مصری به آمریکا است. زندگی او بین دو جامعه کاملا متفاوت قرار دارد، اول جامعهای به ظاهر دیندار که اعتقاد دارند زندگی آزمایشی الهی است و دوم دوستان او که به فکر خوشی هستند و اعتقادی ندارند و...
که تو را توانگر ساخته است؟ هان؟
بیاندیش! اینها از کجاست؟ از کجا؟ از همین سرزمین. من به راستی در نمییابم. آخر باید سرزمینی در کار باشد تا تو نیز داد و ستد کنی؟
از فیلم پسر ایران از مادرش بیاطلاع است. جایی که فریدون رهنما ( کارگردان فیلم) بجای بازیگر در فیلم حرف میزند؛ و هشدار میدهد که ایران دارد نابود میشود.
اهورامزدا ! این کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ دور بدار. این دعای داریوش اولِ امید. روی یکی از کتیبههای تختجمشید نوشته شده. من این دعا رُ یه خورده دستکاریش کردم که وصفالحال بشه. امروز یک مطلبی دربارهش نوشتم و گذاشتم توی وبلاگم. به نظرِ من داریوش اول اگه الان زندهگی میکرد دیگه نباید میگفت دور بدار. اگر داریوش اول الان این جا باشه بگه دور بدار خود داریوش هم داره دروغ میگه. جملهش دقیقن اینِ : اهورامزدا ! به این سرزمین میایاد دشمن، خشکسالی و دروغ. ببین! گفته میایاد. یعنی اینها نبود و اون هم دعا میکرد هیچ وقت نباشه. ولی الان همه اینها هست امید. الان باید بگه اهورامزدا ! این کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ نجات بده.
محمد یعقوبی
نمایشنامه خشکسالی و دروغ
گاهی وقتها از بیمشکلی دنبالِ مشکل هستم. در حالیکه آرام هستم.
سالهاست نوشابه، سنایچ و آبمیوههای مصنوعی نمیخورم. فقط نوشیدنیهای طبیعی میخورم. دچار تهوع شدم، و یک بطری کوچک نوشابه پبسی نوشیدم. فقط برای مصرف دارویی. حالم خوب شد. چی میشد میلیونها نفر در جهان از الکل فقط استفاده دارویی بکنند. هزاران نفر در جهان بخاطرِ مصرفِ مشروبات الکلی میمیرند.
تنش آبی. ورشکستگیِ آبی در تهران و ایران.
تو دائو دِ جینگ آمده است:
هیچ چیز در این جهان
چون آب، نرم و لطیف نیست.
با این حال برای حل کردنِ آنچه سخت است
چیز دیگری یارای مقابله با آب را ندارد.
نرمی بر سختی غلبه میکند
و لطافت بر خشونت.
همه، این ها را میدانند،
ولی کمتر کسی به آن عمل میکند.
فرزانه هنگام غم، آرام باقی میماند.
بدی به دل او راه ندارد.
چون کمک کردن را ترک کرده،
بزرگترین کمک مردم است.
کلام حقیقت، متناقض به نظر میرسد.
بیتفاوتی نه آغاز دارد و نه پایان. یک وضعیت پابرجاست که هیچ چیز آن را متزلزل نمیکند. تنها برایت واکنشهای غریزی باقی ماندهاند. بیتفاوتی زبان را تجزیه میکند، نشانهها را مغشوش میکند. تو صبوری را انتظار نمیکشی، آزادی و انتخاب نمیکنی، وقت داری و هیچ چیز اشتیاقت را برنمیانگیزد. میشنوی بی آنکه هرگز گوش کنی، میبینی بی آنکه هرگز نگاه کنی.
تنها انزوایت اهمیت دارد. هر کار که بکنی، هرجا که بروی، هرچیزی که ببینی بیاهمیت است. هرکاری که میکنی بیهوده است، هرچیزی که به دنبالش میگردی کاذب است. تنها چیزی که وجود دارد انزواست که هر بار دیر یا زود با آن مواجه می شوی. تو به حرف زدن پایان دادی و تنها سکوت به تو پاسخ داد. اما آن کلمات، آن هزاران، آن میلیونها کلمهای که در گلویت خشکیدند، کلمات بیحاصل، فریادهای شادی، کلمات عاشقانه، خندههای ابلهانه، پس تو کی آنها را باز مییابی؟
تو اکنون در وحشتِ سکوت زندگی میکنی. اما مگر خودت از همه ساکتتر نیستی؟
شاعری هستم بدونِ کتاب شعرِ کاغذی