شنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۳ | 5:9 | امیر قاضی پور -
بیرون میروی در خیابانهای روشنِ روشن پرسه میزنی. بالا میروی به اتاقت، لُخت میشوی، به درونِ ملافهها میسُری، چراغ را خاموش میکنی، چشم هم میگذاری. ساعتی است که زنانِ زود رَخت کندۀ رویا دورت جمع میشوند، ساعتی است که منگِ کتابهایی هستی که صد بار خواندهای، ساعتی که صد بار چرخواچرخ میزنی بییافتنِ خواب.
مردی که خواب است ( The Man Who Sleeps)
ژرژ پرک
فارسی یِ: ناصر نبوی

خوابم نمیبره. از این تصاویرِ آدمهای سیگاری بدم میآد. بعد از درگذشت دیوید لینچِ فیلمساز- که علتش چند دهه سیگار کشیدن اوست، باز هم اینترنت پُر شد از تصاویرِ David Lynch با سیگار! ... بابا جان! لینچ بر اثر چند دهه سیگار کشیدن جانش را از دست داد. بازم تصویر سیگار کشیدن او را به اشتراک میگذاری!
چطور آدم باید بفهمه مصرف الکل و مشروبات الکلی و سیگار مضره. به خودت فقط آسیب نمیزنی به میلیونها نفر هم آسیب میزنی.
نخوابیدن
مردی که خواب است
ژرژ پرک
the man who sleeps
جمعه بیست و هشتم دی ۱۴۰۳ | 12:11 | امیر قاضی پور -
درگذشت دیوید لینچ
و سریال-فیلم Twin Peaks :
ما فقط رویا و رویا و رویا داریم
■ و اگر سینما ساخته نشده تا رویاها و هر آنچه را که در زندگی آگاهانه شبیه به رویاهاست ترجمه کند، پس اصلن سینمایی وجود ندارد. - آنتونن آرتو
■ استفان دُلُرم: توئین پیکس، که به اتفاق آرا بر صدر فهرست ده فیلم برتر سالِ ما نشست، مهمترین اتفاق این دهه است. و چهبسا جای فصلهای اولیه توئین پیکس و مالهالند درایو را هم در قلبها بگیرد. حاصل جدّوجهد فراانسانیِ دیوید لینچ «یک فیلمِ» هجده ساعته است، بهگفتهی خودش، یک فیلم تکّهتکّه شده در اجزای مختلف که ظاهر یک سریالِ چندین قسمته را به خود میگیرد. فارغ از سریال یا فیلم بودنش، جهشی که توئین پیکس سبب میشود میتواند این باشد که سالن خانه را تبدیل کند به سالن سینما، که ما را پرتاب کند به فضای سکوت، و اینکه دخمهای دور ما حفر کند. حتی با دیدنش روی لپتاپ هم بمب اتمیِ قسمت هشتم همه چیز را به درون خود میکشد.
■ دیوید لینچ: دلم میخواهد وقتی فیلمی را میبینم شاهد یک رویا باشم. مثلن "هشت و نیم" یا بقیه فیلمها ( لولیتای کوبریک ، سانست بولوار بیلی وایلدر ، ساعت گرگ و میش برگمان ) را میبینم باعث میشود تا یک ماه در رویا فرو روم. چیزی انتزاعی در آنها وجود دارد که روحم را مضطرب میکند. چیزی میان خطوط وجود دارد که فیلم میتواند با زبان خودش بگوید... زبانی که میتواند چیزهایی را بگوید که به کلام در نمیآید.
دیوید لینچ
twin peaks
توئین پیکس
رویا
چهارشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۳ | 10:14 | امیر قاضی پور -
■ یک : رود همه چیز میداند
و انسان همه چیز را میتواند از رود بیاموزد
هر لحظه از رود چیزی میآموخت. بیش از همه گوش دادن را از رود آموخت . گوش سپردن با دلی آرام و با روحی جویا و گشوده ، بیشور و شتاب ، بیآرزو و یا داوری و بیعقیدهای از خود .
سیدارتها . اثر : هرمان هسه
فارسیی : سروش حبیبی
■ دو : رهایی در آب
شعری از امیر قاضی پور
یک گام / " آبِ رودخانه از سد میگذرد "
قطره قطران
سدِ آب تمامِ رودخانه را تَه میگیرد
سُرسُره میخورم از آب
به رویِ سیروان رها میشود
گاه آب با پلک زدن به ستوه میآید
شُرشُره آب میریزد تویِ دامنِ دخترِ کوه
آب ... جمع شدن
فریادهایی که در گرما چون آب - جمع شدن
ابری شونده
با حقیقت / و آب / پوشیدن
از سودایِ طنین / و داد
قانون " آهسته " از زمان نما
ای جامِ تاریکِ انگشتانِ باز
سکونِ شب
سکونِ آب
ناخنِ کیست که میریزد
رویاىِ آب
ای جامهایی که در فضا وجود دارد
■ سه : رودخانه فیلم ژان رنوار
«رودخانه در حرکت است مانند جهان اطراف ما،
رودخانه بزرگ و کل دنیا و هر چیزی که درون آن است،
خورشید در تعقیب روز، همانطور که شب در تعقیب ماه و ستارگان،
از غروب تا شامگاهان از سحرگاه تا ظهر،
روزها به پایان میرسند و ما به پایانمان نزدیک میشویم...».
رودخانه، ژان رنوار، 1951
درباره شوق فراوان رِنوار به آب روان بسیار سخن گفته شده است، اما این شوق نقطه مشترک همه فیلمسازان مکتب فرانسوی بود (هرچند رنوار به آن بُعد تازهای بخشید). در مکتب فرانسوی، گاه این شوق به رود و مسیر آن است، گاه به آبراهه، بَلمَ ها و آب بندیهای آن، گاهی هم به دریا، مرز آن با خشکی، و در نهایت بندر و فانوس دریایی همچون چیزی نورانی که در شب میتابد. اگر ایده یک دوربین منفعل به ذهن این فیلمسازان میرسید حتماً آنرا کنار آب روان بر پا میکردند. - ژیل دلوز، سینما یک
بیآرزو
بیداوری
بیشتاب
رودخانه
سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۳ | 12:56 | امیر قاضی پور -
سلسله مراتب بدون سلسله مراتب
ترجیح بدون ترجیح
هر وقت بخودم میگم دیگه کتاب جدیدی نمیخرم، کتابی مثل " مردی که خواب است " اثر ژرژ پرک درگیرم میکنه و باهام پیوند داره.
ما فقط کتابهایی نداریم برای گذاشتن لای کتابهای دیگر
سلسله مراتب
مردی که خواب است
ترجیح بدون ترجیح
یکشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۳ | 22:57 | امیر قاضی پور -
دموکراسی در یک شهرک در تهران
دموکراسی یعنی این. مردم یک شهرک در تهران، وقتی میبینند شهرداری تهران در عینِ بیمسئولیتی و بیکفایتی، کارهای خدمات شهری مثل جمعآوریِ زباله را به مدت ۳ سال! انجام نمیدهند، خود مردم شهرک دست به کار میشن و شهرک را از تعفن و کثافت نجات میدهند. تو یک منطقه کوچک دموکراسی درست میشه.
خبرِ تکمیلی و اختصاصی از "روزنامه پیام ما " :
شهرداری تهران از سه سال پیش تاکنون به شهرک دانشگاه خدمات نداده/ اهالی یک هزار کامیون زباله از شهرک خارج کردهاند/ در زمان بازدید از شهرک، حدود ۱۲ روز بود که چاه فاضلاب بالا زده بود.
گزارش میدانی پیام ما از سه سال بیتوجهی شهرداری تهران به شهرک دانشگاه که باعث شده اهالی بهشکل خودگران زبالههایشان را پاکسازی کنند و سیستم مالی شفاف و گزارش عملکرد داوطلبانه راه بیندازند.
داستان «خودگردانی شورایی» یک شهرک
| ستاره حجتی - فرداد احمدی |
شهرداری تهران چندسالی است که به اهالی شهرک دانشگاه در غرب تهران خدمات ارائه نمیدهد. اهالی میگویند شهرداری طرح نوسازی شهرک دارد و اهالی به آن رضایت ندارند. سه سال از آخرینباری که شهرداری محوطه و خیابانها را پاکسازی کرده، گذشته است و حالا ۱۰۳ روز است که جمعی از اهالی خودشان دستبهکار شده و ۹۰ درصد شهرک را پاکسازی کردهاند؛ تاکنون یکهزار کامیون زباله از شهرک خارج شده است. چاه آب مخصوص آبیاری فضای سبز شهرک مسدود شده و مسیر آب بهسمت خارج از شهرک هدایت شده است. خرید منبع آب و پرکردن آن از سوی اهالی راهحل جایگزین کمبود آب برای فضای سبز است.
اهالی میگویند از تلاش برای محیط آرام زندگیشان خسته نخواهند شد و به تبدیل کردن شهرک آرام و خلوت شهرک دانشگاه به مکانی پرازدحام رضایت نخواهد داد. تشکل کوچک «همیاران فضای سبز شهرک دانشگاه» حالا شکل و شمایل کار خود را پیدا کرده است و با حمایت شبکهای متشکل از صدها عضو کار میکند و بعد ۱۰۳ روز تلاش که از جمعآوری زباله شروع شد، حالا به ساختاری شفاف در امور مالی داوطلبانه و گزارش عملکرد هم رسیده است. مثل هر رویداد مشارکتی دیگر در حوزه محیطزیست، نقش پررنگ زنان در پاکسازی محیط زندگی مردم شهرک دانشگاه مشهود است.
پاکسازی
دموکراسی
شهرک
خودگردانی
شنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۳ | 12:2 | امیر قاضی پور -

مخلوقِ زیبا Audrey Hepburn در فیلم داستانِ راهبه. این سکوت راهبهها زیباست. جایی که فقط به ضرورت حرف میزنند و خاموش هستند. تا جایی که بشه حرف نمیزنند با ایما و اشاره کار میکنند. اگر سکوت انتخابی باشه عالی نیست؟ تمام حرفهای زائد تمام لفاظیها از بین میرود. حتا در سروصدا هم سکوت و وقفه هست بین صداهای محیط و صدای انسانها. سکوتِ ساموئل بکت، وقتی ازش مصاحبه خواستند و او زمانی قبول کرد که هیچ نگه و تمام مصاحبه بدونِ هیچ گفتهای فقط تصویر بود. صفحات سفید. کدام جنبش؟
جنبشی که عینِ سکوت است.
سکوت
stillness
راهبه
Audrey Hepburn
پنجشنبه بیستم دی ۱۴۰۳ | 11:23 | امیر قاضی پور -
مسیح میگوید: «خوشا به حال آنهایی که روحشان فقیر است، بهشت جایگاه آنهاست.» روحِ فقیر روحیست که آلوده به توهم مالکیت نیست. روحِ فقیر، روحیست که خود را در اشیا و داشتهها گم نکرده است. روحِ فقیر، روحیست که خود را در اشیا و داشتهها جستوجو نمیکند. روحِ فقیر، روح آزاد و رهاست. بهشت نیز شادمانی و شور و سرمستیِ قلبِ سلیم است. بهشت سکوت و سکون و طمأنینهی قلبیست مطمئن که حقیقت یگانهی خود را در آیهها و آیینههای همهی پدیدهها مشاهده میکند. عدم تعلق به مال دنیا، یکی از آموزههای معنوی همه ادیان جهان است. تعلق داشتن به مال دنیا، همان همذاتپنداری با اشیا و داشتههاست.
ایگو همواه به دیگران و نظرات آنها وابسته است. داشتن و بیشتر داشتن، یک وهم جمعیست، یک حماقتِ آمیخته به جنون. اگر نتوانی خود را از این وهم جمعی خلاص کنی، تا آخر عمر به دنبال داشتهها میگردی؛ بدون توجه به این که حقیقت خود را در چیزهایی که به دنبالشان میگردی، گم کردهای.
برای رهایی از بند تعلقات، لازم نیست کاری بکنی، فقط کافیست معنای وجود خود را در میانِ اشیا و داشتهها جستوجو نکنی. تا رسیدن به این رهایی، نسبت به وابستگی خود به اشیا و داشتهها آگاه باش. البته شاید تا زمانی که چیزی را از دست ندادهای نسبت به وابستگی شدید خود به آن چیز آگاه نشوی. گاهی از دست دادن چیزی باعث میشود تا ما بدانیم که تا چه حد به آن چیز وابسته بودهایم. اگر از دست دادن چیزی موجب ناراحتی و اندوه و اضطراب تو میشود، پس بدان که به آن چیز وابسته هستی. اگر بدانی که از اشیا هویت گرفتهای، روزنهای به روی رهایی از کسب هویت از اشیا گشودهای. نخستین بارقهی روشنی و بیداری، فهم این نکته است که: « من آن آگاهیِ بیکرانه هستم که از تعینات و تعلقات و وابستگیهای خود با خبرم! »
- اکهارت تُله . فارسیی مسیحا برزگر
مالکیت
اشیا
اکهارت تُله
سکون
سه شنبه هجدهم دی ۱۴۰۳ | 12:52 | امیر قاضی پور -

همیشه شکایت میکنیم که همه چیز تکراریه. فهمیدنِ مفهوم تکرار خودِ زندگیه. مثلِ زندگی روزانه که آنقدر تکرار میشه تا "دائو دِ جینگ " درست کنه و راه را پیدا کنیم. مثلِ فیلمهای برادران زورکر ( Ramon & silvan Zurcher) و همین فیلم جدیدشان " گنجشک در دودکش ". برادران زورکر با ساختنِ فیلم گنجشک در دودکش، سهگانه خود را کامل کردند. چقدر فوقالعادست که اول فیلم گربه کوچک عجیب ( Strange Little Cat )و بعد فیلم دختر و عنکبوت ( The Girl And The Spider ) را ببینی و سرآخر برسی به فیلم گنجشک در دودکش ( Sparrow in the Chimney). چه زندگیهایی تصویر شد. چه حسادتها و نفرتها و روابطی ترسیم شد در این شعرهای سینمایی. و طنینِ رحمت (Grace) در فیلمهای گنجشک در دودکش و دختر و عنکبوت از برادران زورکر.

گنجشک در دودکش
زندگی روزانه
ramon zurcher
برادران زورکر
یکشنبه شانزدهم دی ۱۴۰۳ | 15:25 | امیر قاضی پور -
همه چیز را باید یاد بگیری، هر آنچه را که نمیشود آموخت: تنهایی و بیاعتنایی و شکیبایی و سکوت.

جملات بالا از کتاب مردی که خواب است ( The Man Who Sleeps ) اثر ژرژ پرک (George Perec) است که با ترجمه ناصر نبوی از طرف " نشر نو " در ایران منتشر شده است. از سالها قبل منتظرِ ترجمه فارسی این رمانِ خاص بودم. خودمو در پیوند با این شاهکارِ ژرژ پرک میدیدم. داستانِ شاعرانهای که ابتدا فیلم اقتباس شده از آنرا با همان نام " Un homme qui dort " دیدم. یک فیلم-شعر با حال و هوایِ کافکایی. فیلم مردی که خواب است را برنار کوئیزان ( Bernard Queysanne) با همکاری ژرژ پرک کارگردانی کردند. و حالا در ابتدای سال ۲۰۲۵ چه Surprise عالی. در حالِ خواندنِ کتاب مردی که خواب است هستم.
مردی که خواب است
The man who sleeps
ژرژ پرک
سکوت
جمعه چهاردهم دی ۱۴۰۳ | 1:58 | امیر قاضی پور -
شعری از امیر قاضیپور
وقتی درخت با بی گانگی دست دراز میكند
تصاويری در حالِ عبور
گاهی مسيری كه يك نفر طی میكند میتواند ماكت حركتِ گروهِ بزرگتر از مردم باشد
اگر در فضایِ بسته كار كنم حقِ انتخاب ندارم
بازوهايم بيش از پيش زنانه شده است
بالشتهایِ افتاده به سقف از بزرگتر شدنِ سينهها
از بزرگتر شدنِ پلها، قايقها و خاكريزها
يك شبِ زمستانی رودخانه برای حفاظت از مكانهایِ در حالِ ريزش
درخت باز شده است/ we are open / بالشتهایِ افتاده به سقف
از بزرگتر شدنِ سينهها
....................
پنجشنبه سیزدهم دی ۱۴۰۳ | 12:36 | امیر قاضی پور -
هشت هایکوی ژاپنی
از شاعر ژاپنی: ماسائوکا شیکی
ترجمه: ع.پاشایی
۱
سال شروع میشود
در روزِ سالِ نو
زندگی ما حالاست
۲
ستارهها ناپدید شدند
و بعد ـــــ
مِهِ پنجرنگ سال نو
۳
در شکوفههای پراکنده
بودا و آیین بودا
ناشناخته
۴
آسمان نزدیک میشود
یک چنین غروب درخشان
نوروز
۵
نوروز
آمده است ـــــ
خیابانهای خلوت
۶
هیزم میشکند
خواهرم به تنهایی ـــــ
برای زمستان آماده میشود
۷
پشت محلِ
درختهای زمستان
غروبِ آتشین
۸
کاملیای زمستان
ای کاش میتوانستم پیشکش کنم آن را
به بودای دودگرفته
سال نو مبارک
سال ۲۰۲۵
ماسائوکا شیکی
هایکو
چهارشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۳ | 12:4 | امیر قاضی پور -
۱
آیا آن لرزه
جهان را تکان میدهد و از نو شکل میدهد آن را؟
اولین روز سال
۲
روز سال نو ـــــ
ما نیز جزئی از این
جهان شکوفای مردانیم.
۳
روز سال نو ـــــ
در بالاترین مرتبه قرار گرفته
آن آسمان لاجوردی
کوبایاشی ایسا
فارسیی : ع.پاشایی
سال ۲۰۲۵
روز سال نو
کوبایاشی ایسا
سال نو مبارک
یکشنبه نهم دی ۱۴۰۳ | 17:36 | امیر قاضی پور -
بیحوصلگی. انسان هیچ چیز را آنقدر تحملناپذیر نمیداند که بودن در وضع آرامش کامل، بیهیچ شور و هیجان، بیهیچ مشغولیت، بیهیچ سرگرمی و انصراف خاطر، بیهیچ کشش و کوشش.
پس از آن است که با هیچاهیچی، تنهایی، نارسایی، وابستگی، درماندگی، تهیگی روبهرو میشود.
و به یکباره از ژرفای روح او ملالت، دلتنگی، افسردگی، آزردگی، بیزاری، یاس غلیان میکند.
- بلز پاسکال | فارسیی اکبر معصومبیگی
سخنِ پاسکال را به خودم میگیرم.
وقتی انسان همه چیز را در خودش داره دنبال چی میگرده. وقتی خودش هستی و زندگیه. چرا آرامشِ خودمو با جدلهای بیخود از بین میبرم. بیحوصلگیام و آرامشم.
تنهایی
آرامش
سرگرمی
بیحوصلگی
جمعه هفتم دی ۱۴۰۳ | 21:33 | امیر قاضی پور -
هیچ چیز از زندگی نمیدانم مگر از طریق سینما

سال ۲۰۲۴، در حالِ اتمام است. بهترین فیلمها شاید عنوانِ مناسبی نباشد. لیست من از فیلمهایی که در سال ۲۰۲۴ دوست داشتم و دارم. فیلمهایی که مثلِ دو فیلمِ "هونگ سانگ سو "، چندبار میتوانم این آثار را ببینم. اگر سینما هنر است، فیلمها را بیش از یکبار میتوان دید. دانهیِ انجیر معابد را فقط به جهت سیاسی و نگاهِ زن-آزادیخواهانهاش در لیستم نگذاشتم. دانهی انجیر معابد به لحاظ سینماتوگرافی واجد ارزش است. سینماحقیقت است دانهی انجیر معابد.

این فیلمها :
۱. دانهی انجیر معابد/ The Seed of the Sacred ساخته محمد رسولاف
۲. من این جا نیستم / It's Not Me ساخته Carax
۳. کیک محبوب من/ My Favorite Cake ساخته بهتاش صناعیها و مریم مقدم
۴. سه دختر او / His Three Daughter ساخته Jacobs
۵.شیطان وجود ندارد/ Evil Does Not Exist ساخته Hamaguchi
۶.نیازهای یک مسافر / A Traveler’s Needs ساخته هونگ سانگ سو
۷.در کنار رود / By The Strem ساخته هونگ سانگ سو
۸.منطقه مورد علاقه / The Zone of Interest ساخته Glazer
۹. فیلم My Old Ass
۱۰. گنجشک در دودکش/ The Sparrow in the Chimney ساخته ریمون زورکر
و ...جانور / The Beast ساخته برتران بونلو
سینما ۲۰۲۴
هونگ سانگ سو
دانهی انجیر معابد
سینما
پنجشنبه ششم دی ۱۴۰۳ | 2:13 | امیر قاضی پور -

این عکس کودکی من با موهای فرفری در محله شاپور تهران در کوچه وزیر نظام است. میدانم دائو پشتیبانِ من است. در همین لحظه حال دوست دارم زنان و دختران و البته مردان در میهنم آزاد باشند. مثلِ پوشش اختیاریِ زنان و دختران. کسی جای کسی را تنگ نکرده.
یک شعر از "رابیندرانات تاگور "، در روز تولدم شش دی در این پُست.
شعری از تاگور
با ترجمه ع.پاشایی
از آن لحظهیی که اولینبار از آستانهی این زندگی گذشتم آگاه نبودم.
چه بود نیرویی که مرا در این سرِّ عظیم شکوفاند، مثلِ غنچهیی در نیمشب جنگل!
وقتی که صبح به نور نگاه کردم لحظهیی احساس کردم که در این جهان بیگانه نیستم،
آن «دریافتنیِ» بینام و نشان به شکل مادرم مرا در آغوش گرفته بود.
همین طور در مرگ همان ناشناس مثل آشنای دیرین من پیدا خواهد شد؛
و من چون این زندگی را دوست دارم،
میدانم که مرگ را هم دوست خواهم داشت.
نوزاد موقعی که مادر او را از پستان راستش دور کند فریاد میکشد و لحظهی بعد در پستان چپش آرام میگیرد.
تولد
شش دی
رابیندرانات تاگور
زندگی
چهارشنبه پنجم دی ۱۴۰۳ | 2:7 | امیر قاضی پور -
یک تصویر از ژاله علو در سریال " روزی روزگاری " یادم هست. جایی که رئیسِ راهزنان با بازیِ خسرو شکیبایی را مجروح پیدا میکند، بجای مجازات کردنش، به راهزن پناه میده و مداواش میکنه، برایش همسر پیدا میکنه و بخشی از خانوادش میشه. راهزن و غارتگر را دگرگون میکنه. جایی که مجازات نبود و همش اصلاح بود.
اعتراضِ "ژاله علو " یادمان هست که میگفت: عکس من را از دیوارنگاره میدان ولیعصر بردارید. بغضی در گلو داریم و سوگوار فرزندان این آب و خاک هستیم.
ژاله علو
گوینده
بازیگر
روزی روزگاری
یکشنبه دوم دی ۱۴۰۳ | 2:47 | امیر قاضی پور -
شاتوتهای زمستان
خنک شدم از زمستانی که قطعاتِ باران را با گردنی لُخت
" از پاشنه انداختن خسته شدم "
بُریده شدن در طولِ یک لحظه
" دو گیلاس بدونِ تو.بدونِ گوش "
رویِ انظباط اگر عاشق نمیشدم
" چاهار قطعه یِ آزادِ باران "
دستهایِ یک حباب :
(( مانده کف دستم فقط ))
تمامِ عناصری که از ناخنِ انگشتانم
و موهایِ قهوهای
" بدونِ شاخهام "
جُم نمیخوردم
و زلزله ما را پخش میکرد
- - -
امیر قاضیپور
در شعرِ بالا " ژوییسانس" یا افتادن حاصل از ارضا.