چهارشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۳ | 9:18 | امیر قاضی پور -
«اولین حقیقت آموزهی مقدس چیست؟»
- «خالیِ خالی ، بیهیچ تقدس.»
برگردان دیگر: - اولین اصل آموزههای مقدس چیست؟
- تُهیا، بیقدسیت یا تُهیت و بیکرانگی.

سطرهای بالا ، سوال و جواب یک خاقان چینی است با یک پیر ذِن چینی. در حالِ خواندنِ کتاب «سِنگایی ، استاد ذِن» با ترجمه ع.پاشایی از نشر «کارگاه اتفاق » هستم. کتابهای مصور مثلِ همین کتاب را دوست دارم. این کتاب اختصاص به زندگی و نگارههای سِنگایی گیبون : استاد ذِن نقاش و خوشنویس ( Sengai The zen master) دارد. نگارههایی با چند خط ساده پُر از بازیگوشی هنرمندانه است. آبمُرکبها و خوشنویسیهای سِنگایی گیبون ( Sengai Gibon) . از فضایِ خالیِ نقاشیها در کنارِ نوشتهها خوشم میاد. قرار نیست صفحه سیاه بشه و این عالیه. معرفی سِنگایی در این کتاب توسط د.ت. سوزوکی. درسته، ذِن از نیستی یا تُهیای مطلق میآید و میداند چطور بازیگوش باشد. این پوچی در آیین ذِن با پوچیِ نهیلیستی فرق دارد. بیواسطگی و بیکرانگی را دارد. کتابها را نباید صرفن خواند بلکه دید . مثلِ کتاب «سِنگایی ، استاد ذِن» که دیدنیست.
ذِن
سِنگایی گیبون
خالیِ خالی
بیکرانگی
سه شنبه سی ام مرداد ۱۴۰۳ | 10:35 | امیر قاضی پور -
حداقل مسئولان کشور میتوانند قطع مکرر برق در منازل مسکونی را از قبل اعلام کنند. مثلِ زمانِ کودکی ما که جدولِ خاموشیها را در رسانهها و روزنامهها اطلاعرسانی میکردند. در حالیکه مصرف برق خانگی در ایران، حدود یک درصد برق کل کشور است، شاهد قطعیِ مکرر برق هستیم. سیزده درصد برق بخاطرِ شبکه فرسوده برق که نوسازی نشده اتلاف میشود. توانیر کارهای خوبی طی سالها کرده. مثلِ درست کردن برنامههایی که باعث کم شدن مصرف برق شد. همان شعار " لامپ اضافه خاموش " تاثیرگذار بود. اما نباید فراموش کرد نسبت برق مصرف خانگی در ایران، نسبت به مصرف جهانی در کشورهای غربی و اتحادیه اروپا ، کمتر است . اگر میخواهیم بابت خاموشیهای از قبل اعلام نشده، غافلگیر نشیم، باید روشنایی مثلِ چراغ قوه و داشتنِ باتری موبایل که ۱۰۰درصد شارژ داشته باشه، یادمان نره. تو گرمای تابستان نباید به کل فلج شد . وقتی برق میره، چون ساختمانها اکثرن به پمپ آب وصل هستند، آب هم قطع میشه .
تو این وبلاگ، بیشتر از شعر و سینما و ادبیات مینویسم. امروز شد برق!
محدود میکند محدود نمیکند!
قطعی برق
حقوق شهروندی
برق
اتلاف برق
یکشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۳ | 9:35 | امیر قاضی پور -

در تصویر، نامه و دستخط سوده نگینتاج را مشاهده میکنید که امروز ۲۸ اَمُرداد ، روزِ تولد دوست شاعر است.
■ ضدِ تیتر. شعری از امیر قاضیپور
باید پرداخت به ظريف شدنِ آینه
چند سانتیمتر بالاتر از سطحِ دريا
میآیند عرقها در طولِ روز
از کفِ دستها
شنهایِ روان
دیدنی آفتاب
لابد دیدنی در میانِ رنگها
بر سطح،صدایِ گروه
کاسه یِ درد
چمنهایی که مردمان
گوش میدهند
"شمعهایِ آفتابگردان "
■ روایت سوده نگینتاج از من ، که منو بهتر از خودم می شناسه . چه کسی چه کسی را برپا میکند؟
ب شاعرِ كلمات بُريده امير قاضیپور
نميدونم بهت گفتم هيچ وقت يا نه
هميشه ترجيح ميدادم و ميدم كه سطح زندگی م اونقدر معمولی ب نظر بياد ك نشه هيچی ازش بيرون كشيد
جز يك زندگی معمولی
انگار ی صفحه ی بی خط
اما هميشه حواسم هست
شايد بی صدا و در سكوت
با يك چشم
ب شاعرِ كلمات بريده امير قاضی پور
ب نوشته ها
ب فيلم ها
ب نقدهایی كه مینویسی
ب نقدهايی كه مينويسند و نقدها رو نقد میکنی
به عبور از ادم ها
دغدغه های سياسی ت
سكوت ها و فاصله گرفتن
خيلی فضاها رو با هم خط ب خط جلو بردن
اما هميشه بی واسطه
بي عميق كردن هر انچه عمق گرفتن فاسدش ميكنه
خيلی خوبه كه عميق نميشی در سطوح خيلی خوبه
ضد تیتر
امیر قاضیپور
سوده نگینتاج
نامه
جمعه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۳ | 8:8 | امیر قاضی پور -

٧١ سال از شکست مرحله اول توطئه دولتهای آمریکا و بریتانیا با مشارکت دربار پهلوی دوم، نظامیان جاه طلب، روحانیت قدرتطلب و طالب استبداد، رانتخوارها و اجامر و لمپنها میگذرد.
دکتر حسین فاطمی، شهید جمهور، اولین هدف انتقامگیری کودتاگران بود که به خانهاش یورش آوردند و وقتی موفق به ضرب و شتم او نشدند، با همسرش برخورد کردند.
اگر به توصیه فاطمی در نطق معروفش توجه شده بود که باید اساس سلطنت برکنده شده و جمهوری در ایران مستقر شود و تدابیری اندیشیده میشد و نیروهای مردمی در خیابانها میماندند، شاید هیچگاه کودتا موفق نشده بود و الان ایران سرنوشت دیگری میداشت.
البته سقوط محمدرضا شاه پهلوی با آن فرار مذبوحانه و دست به دامان قدرتهای بیگانه برای تصاحب تاج و تخت از دست رفته آغاز شد.
یاد و نام دکتر فاطمی که مورد بغض سلطنتطلبان و بنیادگرایان اسلامی بوده و هست، بلند است، بلندتر باد
نوشته: علی افشاری
حسین فاطمی
جمهوری
کودتای۲۸مرداد
ایران آزاد
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۳ | 9:17 | امیر قاضی پور -
کدام رویداد مهم است؟
واکنش به کدام رویداد؟
تفکرِ زائدی که بیشتر نگاهِ هیجانی به رویدادهای سیاسی دارد.
از کنارِ انتشارِ کتاب، آلبوم موسیقی ، ساختنِ فیلم بدون سانسور و ... اجرایِ پرفورمنس میگذریم. اینها رویداد نیستند؟
آدمکهایِ پرفورمنس « پریماه اعوانی» ذهنمو درگیر میکنه. زبانِ پرفورمنس زبانِ رهاییست.

دوست دارم نظرِ دوستان را درباره پرفورمنس پریماه اعوانی بدانم .
در اینجا در اینستاگرام ببینید :
https://www.instagram.com/reel/C-jaJQEoo6d/?igsh=d2cyMWs0b3B4bGJt
یادمه تو خانه هنرمندان ایران، دختری برای دیدنِ واکنش مردم و پایان نامهاش، آدمکهایی را به دار آویخته بود در درختانِ پارک خانه هنرمندان . و حالا پرفورمنسی دیگر از پریماه در خارج از ایران با آدمکها.
از شعر باید گریز زد به پرفورمنس. بایدِ ایجابی. کلمات را به جنبش و رقص درآورد .
بله! واکنش داشتن به رویدادها با زبانِ هنر. مثلِ «ویدا موحد» در پرفورمنسی که در خیابان اجرا کرد. هم مبارزه بود و هم هنر. تا زنان و دخترانی که با پوشش اختیاری ، انواعِ پرفورمنسها را خودجوش و بداهه دارند.
از هشتگ: هر روز باید یک فیلم خوب دید، تا هر روز باید یک موسیقی خوب شنید و هر روز باید یک شعر خوب خواند، رسیدیم به دیدنِ پرفورمنس.
پرفورمنس
پریماه اعوانی
آدمک
واکنش هنری
سه شنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۳ | 8:0 | امیر قاضی پور -

محبت به همنوع بدور از نفرت و انتقامجویی در فیلم « داستان راهبه» ساخته فرد زینهمان با بازیِ مخلوقِ زیبا آدری هپبورن ( Audrey Hepburn)
. بعد از سالها بالاخره فیلم داستان راهبه ( Nun's story) را دیدم . همان داستان معروف اطاعت کردن بنام خدا که همانا تسلیم است. عشق به همنوع و کنار گذاشتنِ هوا و هوس . تو کتاب « عهد جدید » آمده که خلاصه شریعت محبت است. تمام احکام از قتل مکن ، زنا نکن و غیره، به عشق بیشائبه به همنوع ختم میشود. تمام دستورها برای همان محبت است. فیلم « داستان راهبه» همین نگاهِ اطاعت و تسلیم و عشق و محبت را توامان تصویر میکند . راهبهای با بازی آدری هپبورن که وارد به کارِ پزشکی و پرستاری است ، تا آخر نمیتواند راهبه بماند، چون نفرت از دشمن ( در اینجا آلمان نازی) باعث میشود او از مرگ آلمانیها ناراحت نباشد؛ بلکه خوشحال نیز باشد. برای همین حسِ انتقامجویی خودش را دیگر راهبه نمیداند.
فراتر از ارزشِ سینمایی این فیلم ، به اطاعت و تسلیم فکر میکردم. کنار گذاشتنِ هوا و هوس . در ابتدایِ فیلم، مادرمقدس از سکون و سکوتِ درون میگفت. سروصداهایی که نمیگذارند انسان آرامش داشته باشد. وقتی پایِ تمایلات شخصی در میان است.
برای من که هنوز تمایلات فردی و نفسانیت را دوست دارم. حسهایِ متضاد دارم . عشق به همنوع را چه کسی رد میکند؟ اما بدور از نفرت و غرور و انتقامجویی نیز سخت است. کدام تواضع بدون نمایش؟
مشکلم این است که سلسله مراتب دینی را نمیتوانم اجرا کنم . سکوت و سکون و عشق به همنوع، نیاز به مراقبت و مراقبه دارد. رغبت به مراقبه.
بیشتر از نگاهِ مسیحی و دینی، نگاهِ امثال اکهارت تُله ، فراتر از مذهبی خاص مدنظرم هست. سرگشتگی که میتوانم از بین ببرم. سرگشتگی که امانم را بُریده. نمیخواهم با کلمات بازی کنم .
محبت
داستان راهبه
سرگشتگی
نفسانیت
دوشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۳ | 8:5 | امیر قاضی پور -
من دلم میخواهد این لفظ (باید) از زندگی دور شود؛ باید این کار را بکنی، باید اینطور لباس بپوشی، باید اینطور راه رفت، باید اینطور حرف زد، باید اینطور خندید ...
اه همه ش سلب آزادی و محدودیت؛ چرا باید، میدانم که به من جواب خواهند داد، زیرا قوانین اجتماع اجازه نمیدهد طور دیگری رفتار کنی، اگر بخواهی برخلاف دیگران رفتار کنی دیوانه و احیاناً جلف و سبکسر خطاب خواهی شد. من نمیفهمم این قوانین را چه کسی وضع کرده؟ کدام دیوانهای بشر را به این زندگی تلخ و پر از رنج محکوم کرده است.
-از کتاب اولین تپشهای عاشقانه قلبم ، فروغ فرخزاد
یک نظر از علی افشاری درباره پزشکیان:
مسعود پزشکیان از جهات مختلف، اصحاب غار کهف در زمانه حاضر را تجسد بخشیده است! مردی با مختصات متعلق به عصر سپری شده که با لجاجت و کوتهنظری متعصبانه بر حفظ این هویت نازمانمند اصرار دارد.
آزادی
فروغ فرخزاد
قوانین
محدودیت
شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۳ | 6:11 | امیر قاضی پور -
کدام روش زندگی را انتخاب میکنیم
۱.زندگیِ زیباییشناسانه یا استتیک: کسی که به هوایِ دلِ خود زندگی میکند. کسانی که برای خود و رضایت خود زندگی میکنند
۲. زندگیِ اخلاقی: کسانی که علاوه بر خود و رضایت خود، برای دیگران و انسانهای دیگر هم زندگی میکنند
۳. زندگیِ دینی: از نظرِ سورن کییر کگور ، دین را میتوان سنتزِ دیالکتیکیِ « زندگیِ زیباییشناسی» و «زندگیِ اخلاقی» دانست. دیانت درون و برون، یقین و عدم یقین را در خود دارد. کسی که فقط برای خود و انسانهای دیگر زندگی نمیکند. برای خدا زندگی میکند
فراتر از مطلب بالا : انسان قلبش برای همه انسانها ظرفیت ندارد. هر کدام از ما، چقدر برای همنوع و هموطن خود دلسوزی داریم؟ اما وقتی خبری مثلِ حمله چهار زنِ چادریِ گشت ارشاد به دو دختربچه ۱۴ ساله را میشنوی و متاثر میشی. کدام وجدان؟ کدام انسانیت؟ این وحشی گری ...جانهایِ زیبایِ دخترانِ ایرانی با گرایشها و پوششهای متنوع.
روش زندگی
زیباییشناسانه
اخلاقی
دینی
چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۳ | 8:38 | امیر قاضی پور -
روزی که همه ببینند همه شاعر خواهند شد
نگاهی به جهانِ شعر و سینمایِ فریدون رهنما

شاعری چیست؟ بقول گرترود استاین، شاعری عبارت است از یک فرهنگ لغت و چیزهایی که دیدهایم . فریدون رهنما اعتقاد دارد روزی که همه ببینند همه شاعر خواهند شد . شعر محدود به نوشتن بر روی کاغذ نیست .
وقتی مستند " تخت جمشید " اثر فریدون رهنما را میبینیم، صرفن یک اثرِ گزارش گرانهی معمولی نیست. عناصر صدا و حرکت دوربین، با استفاده از شاعرانگی و تفکر تاریخی و زیباشناسی مدرن ، فیلم را تا سرحد یک اثر استعاری بالا میبرد . در حقیقت، خونِ شعر به تعبیر نصیب نصیبی در کار رهنما وجود دارد. از ناحیه دیدن . از یک اثرِ محیطی مثلِ تخت جمشید، شعوری دیگر طلب میکند . کاربردِ حرکت دوربین، از گزارش ساده فراتر میرود . دیدنِ شعر چیزها . برای فرار از یک گزارش ساده ، رهنما در مستند تخت جمشید، شعری با تفکر تاریخیِ مدرن میسازد. همه چیز را در شعر به دیدن فرا میخواند . از گیاهانِ تخت جمشید و کسانی که دهه ها پیش در آنجا بودند، از امکانات سوبژکتیو به وسیله کاربردِ عالی صدا و حرکتِ دوربین، یک شعرِ سینماییِ ناب میسازد. جالب است که از طریق صدا ، میتوانیم در مستند تخت جمشید، تصاویر را مجسم کنیم. القای جنگها از طریق کاربرد عالی صدا . و موسیقی کاملن فضاساز است . با یک تدوین حساب شده، در جنبه بصری فیلم تخت جمشید ، در اولین نماها، با قطع سریع سنگ ، تخته سنگ و ستونهای تراشیده، میکوشد با تصاویر، روند ساختن کاخ را تصویر کند .
رهنما در رساله سینماییاش در جایی نوشته است: اگر " پل ورلن " ( شاعر نامدار فرانسوی) زنده بود چه بسا فیلم "باران" اثر " ژوریس ایونس " را از آفریدههای خود میدانست . در واقع شاعر همان فیلمساز است. این نگاه رهنما، "دیدنِ شعر چیزها " در شعرِ سینماییِ ژوریس ایونس است . در مستند کوتاه و صامت " باران " ، تمامِ بارانهای ممکن را فیلمساز در این جا همان شاعر تصویر کرده است . بجای گفتن از باران ، تمام تصاویر باران بدون جلوه گری ، خالص و ناب ، نمایش داده میشود . شعر همان چیزهایی است که میبینیم. چیزهای به ظاهر ساده که دیگران ندیدهاند و در اینجا فیلمساز-شاعر آنرا دیده است. اگر دیگران هم میدیدند ، شاعر میشدند . ژوریس ایونس، چشمی برای دیدن قرار داده است . شعرِ سینمایی، در واقع ، دعوت به دیدن است . ما در اغلب فیلمها، به خواندن و شنیدنِ دیالوگها مینشینیم. در حالیکه، فیلمها را باید دید . فیلمنامه مهم است . اما تصاویر است که نوشتار و گفتار را منعکس میکند . البته با کلمات و صداها، تصاویر بیان میشود.
در شعرِ سینمایی، یک نوع آمادگی و درک همیشه وجود دارد . جایی در فیلم بلند " سیاوش در تخت جمشید " که یک فیلم سیاه و سفید است، برای ثانیههایی از رقصِ سیاوش با سودابه ، فیلم صامت و رنگی میشود . این صامت شدنِ فیلم ، یک نوع بینشِ سینمایی و دعوت به دیدنِ ِشعر چیزها است . نوعی تازگی و نو شدن است . در شعرخوانیِ سیاوش در تخت جمشید، صامت شدن فیلم ، علیه سینمای حرف و حرف و حرف است. دعوت به دیدن . همه چیز را به دیدن فراخواندن . در سینمای ایران که سابقه سینمای صامت نداشتهایم ، این بینش سینمایی تازه و بدیع است . در فیلم "روسی " اثر امیرحسین ثفقی نیز صامت شدن فیلم با پانتومیم بازی همراه است . بقول امیر قنبری ، قسمتهای صامت فیلم روسیِ امیرحسین ثقفی ، ادای دینِ به تاریخ(های) سینمای ژان لوک گُدار است. عجیب اینکه ابراهیم گلستان، در گفتگویی با پرویز جاهد ، رهنما را فیلمساز نمیداند!... چطور میشود بینش سینمایی فریدون رهنما را انکار کرد(؟). آیا ابراهیم گلستان، فیلم بلند سیاوش در تخت جمشید و مستند کوتاه تخت جمشید را با دقت دیده است؟ قسمت صامت سیاوش در تخت جمشید را دیده است ؟ گلستان میگوید: طفلی رهنما نتوانست یک فیلم بسازد! آیا ابراهیم گلستانِ خودخواه و مغرور ، این تجربه مهم و فراموش ناشدنی برای سینمای ایران در مستند تخت جمشید را در یک اثر آوانگارد دیده است؟ احضار تاریخ و ادراک شاعرانه آن، در مستند تخت جمشید که در آن رهنما، همواره، گذشته را به حال فراخوانده و مورد پرسش قرار داده است، را گلستان درک و فهم کرده است؟ دورانِ گذار با استفاده از بازخوانی مدرن شاهنامه را در سیاوش در تخت جمشید ، را چه کسی درک کرده است؟
فریدون رهنما در گفتگویی میگوید، به نظرم همه شاعران در نطفه، سینماگر هستند و شعر ، از دیرباز، آغازگر کارهای دیگر بوده است . به ویژه نویسندگان بزرگ یونان را در نظر دارم . اینان خود را به همان اندازه درام نویس می پنداشتند که شاعر . من تفاوتی میان شعر و سینماتوگراف نمیبینم . این سخنِ رهنما را میشود تعمیم داد . از چه شعرهای سینمایی حرف میزنیم؟
اگر از سخنِ رهنما، وام بگیریم که تفاوتی میان شعر و سینماتوگراف نیست، آثار روبر برسون ( سینماگر برجسته و فقید فرانسوی) شعرهای سینمایی هستند . در راستای نظریات روبر برسون در کتابی با عنوان " یادداشتهایی درباره سینماتوگراف " که خواندن این کتاب برای هر شاعر جدی و حرفهای واجب است . در راستای تفاوت نداشتن شعر و سینماتوگراف از دید رهنما ، میشود به فیلم چشمه، شاهکارِ آربی اُوانسیان ، هنرمند ایرانی-ارمنی اشاره کرد . در شعرِ سینمایی چشمه آربی اُوانسیان ، استفاده از تجربههای برسون در کارگردانی و بازیسازی و تئوری سینماتوگراف وجود دارد . در واقع فیلم چشمه، نگاهی شاعرانه دارد بر اساس تئوری سینماتوگراف .
سینماتوگراف نوشتن با تصاویرِ در حالِ حرکت و به همراه صداست . سروصداها باید موسیقی شوند . فیلمت را بر پایهی سپیدی ، سکوت و سکون بساز . چیزهایی که در فیلم چشمه آربی اُوانسیان هست. و از مهمتر یک عنصر برسونی و شاعرانه در چشمه هست. آن "عنصرِ حذف " است . شعر از حذف بوجود میآید. در فیلمهای برسون و فیلم چشمه، "عنصرِ حذف" وجود دارد . زبان موجز بصری که مثلن صحنه خودکشی را نشان نمیدهد و فقط چاقو و جسد جمشید مشایخی در فیلم چشمه دیده میشود .
یک نظریه وجود دارد که یک اثرِ سینمایی را نمیتوان شعر نامید . تقلیل دادن اثر میدانند. مگر تعریف شعر ، از قبل تعیین شده است؟ فریدون رهنما در رساله سینماییاش آورده است " نووالیس مینویسد : لحظههایی هست که الفباها، کتابهای حساب ، همه شاعرانه مینماید... " این لحظه فیلم است. رنه کلمان ما را به درون یک گورستان میآورد که کودکان، نهانی آن را به جانورانی که میکشتهاند اختصاص دادهاند. و ما ناچاریم باز یابیم هر آنچه نادیده گرفته بودیم. یعنی آنکه شعر در فیلم در واقعیت، شیء ، پوست و خون میشود.
منتقد سینمایی محبوبم " استفان دُلُرم" در مقاله" در باب شاعرانگی! " ، مینویسد اگر فیلمهایی مثل ترانهی هند مارگریت دوراس ، مادر و روسپی ، برای عشق هایمان پیالا ، ناگهان بالتازار و بیشتر از آن، آسمان از آن شماستِ گرمیون ، رنوار ، اپستاین ، ویگو ، زیباترین فیلمها هستند بدلیل شعر بودن این شاهکارهاست .
موخره: در عصر امروز، مجسم میکنم ، فریدون رهنما بصورتِ جسمانی زنده بود ، و فیلمهایی مثلِ" در شهر سیلویا " و " دختر و عنکبوت " را در سالهای اخیر میدید. مطمئنم گریز شاعرانه و جمع و جور خوزه لوئیس گورین به استراسبورگ در فیلم در شهر سیلویا و اراده به ناحیه گرایی، میل به نشستن در یک مکان و مشاهدهی رسوخِ نیروها و ردپاهای تاریخ را در شهر سیلویا، حتمن میدید. فریدون رهنمایی که مقارنهی شعر و تاریخ را در آثارش داشت . شعرِ سینمایی" دختر و عنکبوت را رهنما اگر میدید . «دختر و عنکبوت» فیلمی است که سلسله مراتب معمول، کنش و لحظات، وقایع و ژستها، شخصیتها و اشیا، حیوانات و فضاها، تصویر و صدا را زیر و رو میکند.
مطمئنم فریدون رهنما، در برابر دختر و عنکبوت ، حرف خودش را تکرار میکرد . " چه میبیند؟ گاهی جهانی شگفت و رخنه کننده... جهانی سخت راستین یا سخت ناراستین .که شاعر فقط آرزو دارد آن را نشانمان دهد. به ما منتقل سازد... او " ناعادی" بودنِ همه چیز را میبیند.
شعر و فیلم
فریدون رهنما
شاعر
دیدن
سه شنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۳ | 8:16 | امیر قاضی پور -
از بس زیستهاند تلاطم مردم مرا
در تمامی ۲۴ ساعتِ به زنجیر کشیده یا از زنجیر رهیده
مرده یا زنده
سطرهای بالا از کتاب شعرِ منظومه برای ایران از فریدون رهنما است.
" امیر وزین " از بچههایِ شاعر و منتقد، که با او کلی تبادلِ ادبیهنری داشتم زنگ زد و گفت: دشمنی با تو ندارم. اختلاف نظرهایی پیش آمده بود. هرچند در جلسات سینماشعر و تبادلاتی که با هم داشتیم، سرِ خیلی چیزها توافق داشتیم. نقدها و تفاسیری که بر فیلمهایِ محبوبمان مثلِ پسر ایران از مادرش بی اطلاع است، چشمهیِ آربی اُوانسیان ، Strange Little Cat و... In The City Of Sylvia با هم داشتیم. خوشم اومد امیر وزین اصلن آدم کینهای نیست و اهلِ گفتگو و تبادل است. از فیلمها و کتابهایی که جدید خوانده و دیده بودیم گفتیم و گفتیم. اینکه دوباره گفتگو کنیم و احتمالن جلسه داشته باشیم. فضاهای گسترده بازهم .
لحظه حال و حلقهیِ به هم پیوستهیِ اقامتها و تکرارها.
دوست دارم جمله زیر از فریدون رهنما را که فردا ۱۷ امرداد سالروزِ جادوانه شدنِ اوست.
رهنما : فرهنگ نیاز به تبادل دارد ، به یک جریان بارور . اما تضادی همیشه هست و خواهد بود میان آن که میجوید و آن که نمیجوید
فرهنگ
تبادل
فریدون رهنما
ایران آزاد
یکشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۳ | 8:58 | امیر قاضی پور -
از وقتی با نظرات اکهارت تُله ( نویسنده کتابهای تاثیرگذارِ زمینی نو، نیروی حال و سکون سخن میگوید) آشنا شدم، ردپایِ سکون و سکوت در آثارِ ادبی و هنری برای من مهم بوده و هست. چیزِ غریبی نیست.

فقط نوعِ نگاه هر اثر فرق دارد. حتا میتوان یک Top10 سینمایی از سکوت و سکون داشت. فیلمهایی که با سکوت و سکون دوست دارم :
۱. در صدر فیلمها ، فیلم شانتال آکرمن فیلم «من تو او مرد او زن» قرار دارد. خلاقیت فیلمساز در سکون و سکون ، مثال زدنیست.
۲. از فیلمهای سینمای ایران، فیلم «چشمه» اثر آربی اُوانسیان را هیچ جور نمیشه نادیده گرفت. سازمان دادنِ سکوت با صفحات سفید در سینماتوگرافی که در تمام اجزای فیلم هست
۳. فیلم ماشین مرا بران ( Drive My Car) از هاماگوچی فیلمساز ژاپنی. بله! نشستهای بر معبرِ سکوت
۴. فیلم در شهر سیلویا ( In The City Of Sylvia) دیالوگ اندکی دارد. در جلسه سینماشعر گفتم که این فیلم را حتا میشه فیلم صامت نامید. سکوت و سکون هم ضمن سروصداهای فیلم که کاملن موسیقی میشوند، وجود دارد. یک سینماگرافِ زیبا و مدرن
۵. تو فیلم پُردیالوگ «دختران چلسی» از اندی وارهول، بیست دقیقه سکوت هست
۶. از «هاماگوچی» یک فیلم دیگر بنام «شیطان وجود ندارد» را میشه مثال زد
۷. از سینمای ایران ، فیلم کمتر دیده شدهی «تابور» ساخته وحید وکیلیفر که در جشنوارههای جهانی تحسین شده و در گروه هنر و تجربه اکران شده را میشه به لیست افزود
۸. از فیلمسازِ خلاقِ فلسطینی «الیا سلیمان» فیلم این جا میتوانست بهشت باشد ( It Must Be Heaven) که سکون و سکوت را خوب تصویر کرده است
۹. فیلم سکوت و فریاد ساخته میکلوش یانچو
۱۰. فیلم روزهای عالی ( Perfect Days) ساخته ویم وندرس . سکوت و سکونِ تصویر شده در این فیلم با نظرات اکهارت تُله کاملن همسو است
۱۱. با اغماض فیلم Daddio ساخته کریستی هال ( Christy Hall) . هرچند یک فیلم متوسط است
سکون
سکوت
سینما
اکهارت تُله
جمعه دوازدهم مرداد ۱۴۰۳ | 8:23 | امیر قاضی پور -

گفتگوهای طولانی و دونفره مثلِ همین فیلم Daddio به کارگردانی کریستی هال ( Christy Hall )، وقتی با سکوت، سکون و وقفه بینِ مکالمه همراه میشه زیباست. بدونِ Silence و Stillness و وقفههایِ بینِ گفتگو، اصلن انسانیت وجود نداره. بقولِ معروف: سکون و سکوت اصلن شکلی نداره و پدیده اینجهانی نیست. تک-مضمونی بودنِ فیلم Daddio ، یک نقطه ضعف بزرگ این فیلمه. حتا فیلمهایی محبوب مثلِ سهگانه لینکلیتر از نوعِ Before Midnight ، هم ایدههای تک-مضمونی در گفتگوهایِ بیپایانِ خود دارند. Talk و Talk و Talk! ، آنسویِ پیکرِ طبیعی ، دریا و دریا و دریا؟ تو میتوانی تا بینهایت از هیچ سخن بگویی. باقی همه سکوت است. بعد از مدتها ، یک بازیِ قابلِ قبول از داکوتا جانسون ( Dakota Johnson) در فیلم Daddio دیدم. یک بار ، گفتم یک ویژگی فیلمهای خوب اذیت کننده بودنِ آنهاست. اما همیشه اینطور نیست . مثلِ زمانی که فیلم Daddio را با سکون ، سکوت و آرامش میدیدم. هرچند فیلم Daddio ، یک اثرِ متوسط و قابلِ اعتناست .
گفتگوهای طولانی
فیلم Daddio
سکوت
سکون
پنجشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۳ | 8:18 | امیر قاضی پور -
پروژه صلح برای خاورمیانه
پروژه صلح برای خاورمیانه از یک بازیِ زبانی شروع شد
Middle East
اگر از دوحرف اول و آخر یک کلمه بسازیم میشود
Mist
یعنی غبار , مه , ابهام
و اگر دوحرف اول و آخر خاورمیانه
را به هم بچسبانیم میشود :خانه.
"خانه" غبار آلود است .
خاورمیانه , اکنون
"بدن ~ بازیِ" نامتقارنی است که جنگ و خون او را به این ورطه افکنده است.
پ. ن :
خانه هر کس,بدنِ اوست.
شعر بالا : آنیما احتیاط
دوست دارم تو این پُست ، بعد از شعرِ بالا این جمله مانیِ شاعر و پیامبر را هم اضافه کنم :
گفتار من خونی جاری نمیکند،
دستان من هیچ شمشیری را لمس[ تبرک] نخواهد کرد نه حتا ...کارد قربانی کنندگان، و نه هیزم هیزم شکنان را
نه به انتقامجویی
صلح
شعر
آنیما احتیاط
سه شنبه نهم مرداد ۱۴۰۳ | 8:18 | امیر قاضی پور -
چه سرنوشت آدمی و سرنوشت حیوان،
سرنوشتی یکسان است:
همچنان که یکی میمیرد،
آن دیگری نیز میمیرد،
و هر دو را یک نَفَس است.
برتری آدمی بر حیوان باطل است،
چه همه چیز بطالت است.
همه چیز به سوی یک مکان میرود:
همه چیز از خاک میآید،
و همه چیز به خاک باز میگردد.
نَفَسِ پسران آدم را
که به سوی بالا بَر میشود،
و نَفَسِ حیوان را
که به سوی پایین و به سوی زمین فرود میآید،
کیست که بشناسد؟
- از کتاب جامعه از عهد عتیق
فارسیی : پیروز سیار
نکته : در ادبیات روزمره، معمولا در ایران و خارج از ایران ، افراد برای توهین و بد و بیراه گفتن از نام حیوانات بخصوص سگ استفاده میکنند. در حالیکه انسان و حیوان ، سرنوشتی یکسان دارند. در دینِ زرتشت، قربانی کردنِ حیوانات بطورِ مطلق ممنوع شده. زرتشتیها هنگام روزه گرفتن از خوردنِ حیوانات مفید خودداری میکنند. در آیینِ مانوی، گوشتخواری و کُشتن حیوانات وجود ندارد. چرا نکات مثبت را به جهت زندگی روزمره اجرا نکنیم. منیتِ انسان و اینکه خیال کنیم ما اشرف مخلوقات هستیم و همه چیز از جمله حیوانات در اختیارِ ما باید باشند، تصورِ باطلیست. حیوانات کشتزارِ ما انسانها نیستند. همچنان که در سرنوشت یکسان، زنان و دختران بخصوص، کشتزارِ مردان و اسباب خوشی و بهرهکشی نباید باشند . تفکراتی مثلِ طالبان که به استناد به فاشیسم دینی ، زنان را کشتزارِ مردان میدانند. و شهروندانی که در نقاط مختلف جهان، از حیوانات بهرهکشی میکنند و انواع زشتیها و پلیدیها را به حیوانات نسبت میدهند. تغییر دادنِ نگرشها نیاز است.
گوشت نخوریم
حیوان آزادی
عهد عتیق
آدم
یکشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۳ | 6:45 | امیر قاضی پور -
۱. تصور یا ایدهی خدا اصلیترین و معظمترین ایده یِ شعری در جهان است و همواره نیز چنین بوده است
پس از رها ساختن و ترک باور به خدا ، شعر همان ذات یا جوهری است که به منزله یِ عامل نجات و رستگاری زندگی جای آن را میگیرد .
- والاس استیونس. شاعر
۲. تنها خداوند سعادت واقعی انسان است، و از آنجا که انسان او را رها نموده این واقعیت غریب حاصل شده که هیچ چیز در طبیعت نمیتواند جای او را [در وجود انسان] پر کند: ستارگان، آسمان، زمین، عناصر، گیاهان، کلم، تره فرنگی، حیوانات، حشرات، گوساله، مار، تب، طاعون، جنگ، زن، گناه، زنا. از آن هنگام که آدمی سعادت واقعی خویش را از دست داد، دیگر نمیتواند آن را در چیزی بیابد، حتی در از بین بردن خویش که کاملا در تضاد با خداوند خرد و طبیعت است.
- بلز پاسکال . فیلسوف
۳. خبرساز بودن بجایِ خواندنِ خبرها. منظور در صحنه بودن است. خواندنِ خبرها و نظارهگر بودن فایدهای ندارد. چند نفر از مردان و زنانی که از سپیده رشنو حمایت میکنند، مثلِ او در صحنه حضور داشتند و مقاومت کردند. به خودمان دروغ نگوییم . البته زنان و دختران پیشرو هستند. در ابتدا کردار بود. این جانم فدای ایران و " در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما " ، صرفن شعار بوده، وقتی بیاعتنا فقط حرف میزنیم . حتا سرود " ای ایران" را نمیتوان خواند . چون مسئولیت دارد. جانهای زیبا . زندگی مقاومت است. آزادانه زندگی کردن بدونِ ذلت و قبول زورگویی .
شعر
خدا
والاس استیونس
بلز پاسکال
جمعه پنجم مرداد ۱۴۰۳ | 7:34 | امیر قاضی پور -
چه درههایی
هوا باز میشد و
دورشان میگردد.
از اخبارِ تو از نویدها
گرما همه چیز را تماشا میکرد.
از نو از لایِ بیکسی
جامه یِ آتشین را گُلها در هم صحبتیم.
در زمانی نگاهشان میکنیم.
در هاله یِ اغلب پرههای جوان
به نفسِ هم باز باشی
- - -
امیر قاضی پور
گرما
اخبار
نوید
امیر قاضیپور
چهارشنبه سوم مرداد ۱۴۰۳ | 6:21 | امیر قاضی پور -

تصویر: حیاط خانه کودکیم که پُر از گل و گیاه بود . با پاهای لخت در خانه و بیرون از خانه بازی میکردم. در محله شاپور تهران کوچه وزیرنظام .
بقول شعرم : نبض میانِ شاخهها
و پاهایِ لُختش در پنج بعدازظهرِ کوهسار
خلوت میشود گاهی که زمین فروشیست
لایِ رفت / میگیرد از فرطِ یک کلاه
آرام پیش تُرا در عکسی جوان
اگر دستِ خودم / به اضافهیِ آبی
یک رفت به رویِ ساحل
بالا نمیرود
جان را میگیرد
هم تحریر راه را میبرد
یک رفت به روی ساحل
- - -
امیر قاضیپور
شلوارک پوشیدنِ مردها و پسرانِ جوان. زنان و دختران و زنزندگیآزادی...
نبض . جریان داشتن
پاهای لُخت
کودکی
نبض
امیر قاضیپور