فلاکتِ انسان تنها از یک چیز ناشی میشود و آن این که نمیتواند با آرامش در یک اتاق بماند.
جمله بالا از بلز پاسکال است.
انسانها از «رویارویی با خود» وحشت دارند. وقتی انسان در یک اتاق تنها میماند، با سه حقیقتِ هولناک روبرو میشود:
۱- پوچی و ملال: درک اینکه زندگی بدون هیاهو، چقدر ساکن است.
۲- مرگبنیادی: یادآوری اینکه زمان میگذرد و او رو به زوال است.
۳- حقارتِ وجودی: درک اینکه او ذرهای کوچک در بیکرانگیِ هستی است.
بنابراین، تمام فعالیتهای بشر (از جنگ گرفته تا قمار و حتی سیاستهای بینالمللی) نوعی «سرگرمی» برای فرار از این اضطرابِ درونی است. اگر دیکتاتورها و متجاوزان میتوانستند در اتاقشان آرام بگیرند، هرگز برای فتحِ جهان و خونریزی بیرون نمیآمدند.
■ شعری از امیر قاضیپور
آهنها / و چشمانِ اسبها
اطاقها و تنها پلک زدن
همه چیز در فضایِ اسمها و اطاقها نیست
در این میان بشکهای که در نزاع رویِ بدن نمیافتد
ضمایر، همیشه در گلبرگها هستن
تا از خود بیرون بیاییم.
در دیگران بیایم
در لثه های آدم ها؛ ماهیها
ماهیها لثههای آدم
ادامه دادن در حالتِ ساکن
برپا، برجا


شاعری هستم بدونِ کتاب شعرِ کاغذی