مسیح میگوید: «خوشا به حال آنهایی که روحشان فقیر است، بهشت جایگاه آنهاست.» روحِ فقیر روحیست که آلوده به توهم مالکیت نیست. روحِ فقیر، روحیست که خود را در اشیا و داشتهها گم نکرده است. روحِ فقیر، روحیست که خود را در اشیا و داشتهها جستوجو نمیکند. روحِ فقیر، روح آزاد و رهاست. بهشت نیز شادمانی و شور و سرمستیِ قلبِ سلیم است. بهشت سکوت و سکون و طمأنینهی قلبیست مطمئن که حقیقت یگانهی خود را در آیهها و آیینههای همهی پدیدهها مشاهده میکند. عدم تعلق به مال دنیا، یکی از آموزههای معنوی همه ادیان جهان است. تعلق داشتن به مال دنیا، همان همذاتپنداری با اشیا و داشتههاست.
ایگو همواه به دیگران و نظرات آنها وابسته است. داشتن و بیشتر داشتن، یک وهم جمعیست، یک حماقتِ آمیخته به جنون. اگر نتوانی خود را از این وهم جمعی خلاص کنی، تا آخر عمر به دنبال داشتهها میگردی؛ بدون توجه به این که حقیقت خود را در چیزهایی که به دنبالشان میگردی، گم کردهای.
برای رهایی از بند تعلقات، لازم نیست کاری بکنی، فقط کافیست معنای وجود خود را در میانِ اشیا و داشتهها جستوجو نکنی. تا رسیدن به این رهایی، نسبت به وابستگی خود به اشیا و داشتهها آگاه باش. البته شاید تا زمانی که چیزی را از دست ندادهای نسبت به وابستگی شدید خود به آن چیز آگاه نشوی. گاهی از دست دادن چیزی باعث میشود تا ما بدانیم که تا چه حد به آن چیز وابسته بودهایم. اگر از دست دادن چیزی موجب ناراحتی و اندوه و اضطراب تو میشود، پس بدان که به آن چیز وابسته هستی. اگر بدانی که از اشیا هویت گرفتهای، روزنهای به روی رهایی از کسب هویت از اشیا گشودهای. نخستین بارقهی روشنی و بیداری، فهم این نکته است که: « من آن آگاهیِ بیکرانه هستم که از تعینات و تعلقات و وابستگیهای خود با خبرم! »
- اکهارت تُله . فارسیی مسیحا برزگر
شاعری هستم بدونِ کتاب شعرِ کاغذی