چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۴ | 9:15 | امیر قاضی پور -
خسته بودم، از زن بودن،
خسته از قاشقها و دیگها
خسته از دهانام و پستانهام،
خسته از آرایش و کاربلدیها.
کماکان بودند مردانی که سر میزم مینشستند،
به گِردِ پیالهای که پیشکش میکردم
پیالهای سرشار از انگورهای بنفش
و مگسانی که پَر میزنند در پیِ عطرِ آن
و حتا پدرم که با استخوانِ سفیدش سر رسید.
ولی خسته بودم از جنسیتِ چیزها
شعر بالا از شاعری به نام آن سکستون ( Anne Sexton) با ترجمه علی ثُباتی است.
در پیوند با شعرِ بالا، نوشته زیر را یادآور میشوم. در برابرِ خسته بودنِ شاعر از جنسیتِ چیزها، بیجنسیت بودن را یادآوری میکنم.
عزیزم! اصلن نمیشود گفت
امام نقطههایی که از ترس میرسد...
این بیجنسیت موها
صدایِ قوها
گردنِ وقتی نمیبینمت
تقلاها و خواهشهایِ سردِ دو زن در فیلم " من تو او مرد او زن " از شانتال آکرمن ، کاملن بی جنسیت است . با اینکه فیلم آکرمن ، فیلم فمینیستیست. اما دوازده دقیقه معاشقه یِ دو زن دقیقن بیجنسیته . بدن و خواهشهایِ سرد که انگار امتناع رو هم در خودش داره. اونم در فضاسازیِ یک اتاقِ سفید ، یکهگی و وحدت فیلم و بیجنسیت بودن رو عالی تصویر کرده. معنی برابری و بی جنسیت بودن همین تمنایِ دو زن در این فیلمه . ضمایری که ابتدا تکه تکه نمایش داده میشود و در سکانسِ آخر ، به وحدت میرسد. بی جنسیت میشود. رسیدن به این کار واقعن دشوار و شاهکاره . کدام فیلم و اثر را بدونِ جنسیت دیدید؟
بقولِ شعرم :
این بی جنسیت موها
صدایِ قوها
گردنِ وقتی نمیبینمت
- - -
امیر قاضیپور
شاعری هستم بدونِ کتاب شعرِ کاغذی