
تیرِ چراغ / come back
هم خروجیها
سلسله من و تو
وقفِ مُخَش ، میکوبی
تنگ ، بالا / رویِ سینه
دست... دست
جانِ پرندهای از حشرههایِ بُلند
تاجِ گُلها پَر میشود
سه بار هم استخوانت
گوش مایههایِ بعدازظهر...
- - -
امیر قاضی پور

تیرِ چراغ / come back
هم خروجیها
سلسله من و تو
وقفِ مُخَش ، میکوبی
تنگ ، بالا / رویِ سینه
دست... دست
جانِ پرندهای از حشرههایِ بُلند
تاجِ گُلها پَر میشود
سه بار هم استخوانت
گوش مایههایِ بعدازظهر...
- - -
امیر قاضی پور
مس / «خطوطِ قرمز»
ایستاده همچو فاصلی
از لبی که بسته است
عکاسِ روزنامه /بیرون ، ایستاده
یک لکه زمین
روشن ، به تماسِ دست
آهو ، آب میکِشد به خواب
صدات زد که میمانَد،
یکهو رویِ دیوار
قدمهایِ شیشه خاک گرفت
پاشنه، بی صدا
بلند میشوند بر شاخه


تو به چیزی اشاره نمیکنی
نه سنگها نه سیمهایِ اضافه
ماکت و دستهایِ تو آن بالا ایستاده است
باهام حرف بزن
اون بالا ایستادهای
نردبان آن بالا
رقص کردنِ یک ستاره
چیدمانی که روی زمین مینشیند
" تو به چیزی اشاره نمیکنی "
نه سنگها
اون بالا ایستاده است
- - -
امیر قاضی پور

فرو-تن / بلندتر از آهک
برای گذشتن از خیابان ، شاتوت میخورم
شیشههای یخ / آبشار ..." قرینه "
لیوانهایی که با مَته سوراخ میشَوَن
دستانِ خودم را بُریدم روی سینهاش فشار دادم
برجستگیِ آب . حوالیِ آب
بیآب شدنِ انگور . ماهیهایِ شیشه
ترسناکترین جایِ جهان برایِ بُریدن و شکستن
وقتی گربهها پیر میشَوَن
مرگِ آنیِ سرنشینان بعد از خوردنِ تناوب
لیوانی که آب میشود گردنِ یک پارچ
درختی میکارم غیرشخصی
برای گذشتن از خیابان
- - -
امیر قاضی پور

آهنها / و چشمانِ اسبها
اطاقها و تنها پلک زدن
همه چیز در فضایِ اسمها و اطاقها نیست
در این میان بشکهای که در نزاع رویِ بدن نمیافتد
ضمایر، همیشه در گلبرگها هستن
تا از خود بیرون بیاییم.
در دیگران بیایم
در لثه های آدم ها؛ماهیها
ماهیها لثههای آدم
ادامه دادن در حالتِ ساکن
برپا، برجا
- - -
امیر قاضیپور
خوانش شعر بالا :
اهمیت شعر ، در تکیدگی و ایجاد فضاییست که به روایت کردن و ادامه دادنِ یک معنا و مفهوم کلی اعتنایی ندارد. مثل شعرهای سیلویا پلات - پلات متقدم و عاشق طبیعت وحشی آمریکا - سطرها از شگفتی و خلا موج میزند و رانهای داروینیستی به همراه یکجور شادی طبیعت گرایانه به سطح میآید و میترکد و محو میشود و بی مهابا آینده در دل گذشته سقوط میکند. درست مثلِ اسبی که جنین و جفتاش را با کیسه یِ پاره شده به دنبال خود میکشد و بی توجه به آن همه خونریزی ، در علفزار مشغول چرا میشود. تصویرسازیها حداقلی ست و در زمانهای مصرف شده پناه گرفته است. تنازع بندها چونان زنجیرهای از اتفاقاتِ نیفتاده به غریبگی و تک افتادن کلمات در جملات دامن میزند: " در این میان بشکهای که در نزاع روی بدن نمیافتد/ ضمایر ، همیشه در گلبرگها هستن / تا از خود بیرون بیاییم." اینجا نقطه یِ صفر مرزی هر کنش و واکنشی ست و پانتومیم کلمات ، اشارتگر حد اعلای یک بلاغت جسمانیِ انکار شده و نامرئی ست.
امیر قنبری. منتقد شعر
شاعری هستم بدونِ کتاب شعرِ کاغذی