باور می کنم که پیراهن x-large
از رقص باله ی تکیه گاه خویش
من جا گرفته است
یه گلوله به قلب و مدال ها
زمین! آماده خوردن باشد
متهم بسته شدیم بی گناه
دست و پاهای سوخته اگر دست و پاهای من نبودی
هنوز باد می آید. چشم و فیتیله ام
" مشروطه خواه بعد از مصدق معنا ندارد "
" حکم به آیین سوسک ها "
پدال به گاز . هم چنان لیبرال
پوزخند به لباس نازك و ايده آل
" از طاعت وساحت كسی نبايد ترسيد"
" درست درساندويچی قاره اي تازه نيستم "
زير لباس نازك
رد شوندبه معنا نرسيده اند
بس است دريا عميقن
"ارتش سايه ها زيرنويس نداره "
از استتاركردن باران
نوشتن زانوهای زن آدم
بايد سقف و تراس ها را جارو كرد
ناخدا آغاز می شود در ويلا
بام ها و كيوسك ها
عزاداری راه ديگری ست
عمق داشتن ماهي ها
و صورت های جنايت بار
عمق داشتن ماهی ها از استتار كردن باران
براي شيشه دلش تنگ عزاداری راه دیگری نیست
امیرقاضی پور
شاعری هستم بدونِ کتاب شعرِ کاغذی