صفحه را که بست. اگر کسی «دیده نمی شود»
دهان باز، روی آتش
بر نوک زبان، با موهای کوتاه
به تن مورب / به اسم مارگوریتا
: به هنگام شهری بود وسط زمان
دستهای من روی انگورها به چشم می خورد
«مجانی فضایی که ایستاده ای».
: دست هاشو به طرف دو ساعت دراز می کند
" الان به دنیا آمدم "
دست به جیب می برم
در چشمت بودم -
وزن بدنم را بییندازم
حس می کنم دارم نگاه می کنم
بعد همه چیز دارم
نه تصویری - نه باجه ای
سازه ای داد آب و نان
امیر قاضی پور
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 15:17  توسط امیر قاضی پور
|
