بر خود می جهد
" گل ها و درختان "
و جاي سيلي خوردن
از ميان انگشتانم، شمايل مسخره دهاني كه خوني شده
بر ميز مرمرين، زني دهانش را مي شكند
هواي محض ، پر از شراب
دريچه ها
خون ها
همچون حباب ها
شيون يك كودك
و دم نزدن
با حس هجوم : كيف دستي ات ! را باز كن پول قلمبه
درهم مي شكنم ؛لاله ي گوش
كاملن بي صدا
خون اگر خورشيد باشد
پول قلمبه دهانم را جلا مي دهد
امير قاضي پور
