تبليغاتX
یک رفت به روی ساحل

یک رفت به روی ساحل

نوشتار - فضای ادبی

 

دست - پاننده

می دهمش دستش

می کندش زیر آب ها

 

سبز بگیم < کیهان>

بن                کورا

دست           واره

 

 

خب ! یک فیلم آرامش بخش

                                " در ماوراء ابرها "

با دیدن این فیلم با حوصله ام.

همچون احضارگران روح، هر شخصیت احضار می شود و تصویر ظاهر می شود

گاهی تداخل درتن

نیازی به حرف اضافه نیست. سینمای آنتونیونی  سرشار از سکوت و مکث و پرسه گردی های مداوم  و زیبایی شناسی فوق العاده ی سکس

برای به دنیا آمدن بچه

دنیا هرگز آماده نیست

                                       ( اینو یکی می گفت )

هراس آینه از آینه گی

 

دلم می خواست راحت و آسوده  - مثل زمانی که " در ماوراء ابرها "  را دیدم

به همان آسانی...

نمی شود . نشد

«در شهری که همه چیز محکوم به اطاعت از اقتدار خاموش دیوارهاست» در ماورای ابرها "خاطراتی از یک استخر خالی " ست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 20:59  توسط امیر قاضی پور  | 

 

memonto

 

درون اتاق نشوید

با او شبیه  " واو "  در ساعت

چتر در صبح دیر پنج بعداز ظهر

مرا از چینی ها

سرهایی که بادکرده - گنبد می شوند

پنجره های قصر را روی میز می گذارد                   و می خندد

سال می رفت

جواب حقیقی را از آرایشگاه بپرسید

از کجا می آید                                 از دل هیروشیما بیاید

بخوابانی زیر کلاهت                                   شبیه - یکی یکی در تنور

 

        امیر قاضی پور

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 18:58  توسط امیر قاضی پور  | 

 

امروز هفتم تیر ماه ۱۳۸۷ در پارک لاله - خیابان کارگر و ولی عصر نیروهای انتظامی- اطلاعاتی - بسیجی و گروه های های فشار در راستای طرح امنیت اجتماعی به سوی مردم حمله ور شدند.

در پارک لاله نیروهای زن نظامی با باتوم به خانم های به اصطلاح بدحجاب حمله ور شدند.

در تمامی نقاط پارک لاله و ولی عصر و کارگر ماموران لباس شخصی با چهره های  مشخص سعی در ایجاد رعب و وحشت در بین مردم داشتند و گه گاه با برخی جوانان دسته به یقه می شدند.

 

مجاهدین خلق جمهوری اسلامی به ایران حمله کردند در روز هفتم تیر.... فراموش نشود درتاریخ

فشار و فشار داخل و خارج و اتحادیه اروپا ... همه و همه برای زیر فشار گذاشتن رژیم برای دست برداشتن از  برخورد با مردم.... راه دیگری هست؟

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 19:28  توسط امیر قاضی پور  | 

 

فکر می کنم باید - نمی توان چیزهایی نوشت. نه ازترس سانسور و نه از ترس مواجهه با یک آدم که این نوشته ها را دوست ندارد.

این روزها قدرت داد زدن از من گرفته شده . تنها در زمینه ی تجربه ی زیست من . عکس گرفتن از خودم. فضای شهری پر از دود و صدای موذن و قاری  و هم چنان چاروقچه ی سیاه.

حتا زمانی که بازیگر - یعنی من - از کادر خارج شده، برای فهمیدن موقعیت من / که احتمالن فرد دیگری ناظرش است . دنبال کردن حرکت کاراکتر من.

داستان هرگز به پایان نمی رسد اگر آغازی در کار بوده باشد.

کاش می شد مثل " ژان مورو " ( در فیلم " شب " از آنتونیونی ) ساعت ها در خیابانی پر از معماری و زیبایی مدرن - بی هدف پرسه زد.

 jeanne moreau

چقدر دوس دارم نظاره کنم و پرسه بزنم بی هدف و بدون علاقه خاص که معنی پیدا کند

شاید دیگری وقتی کافی برای شکنجه کردن یکدیگر - من - دارند

آرام و بی تحرک مثل فیلم های جیم جارموش نمی ذارد

 یک آدم، دو آدم

یک بی واسطگی،  یک قائم به ذاتی

بیان بی حالت و بی تفاوت و هم سکون و هم سکوت

زیباست

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 4:0  توسط امیر قاضی پور  |