تبليغاتX
یک رفت به روی ساحل

یک رفت به روی ساحل

نوشتار - فضای ادبی

 

نمی دانم از کجا می آیم. اشیاء، آدم ها، مسجد نور. میدان دکتر فاطمی. یادبود جناب ورجاوند.

به اندازه ی کافی هوش نداریم. نتوانستیم یک مجلس درست و حسابی داشته باشیم. کلی مدیحه سرایی اهل بیت و یک آخوند پیزوری. های! باید دستامان را بشوریم از این ایمان.

زمان زیادی نگاه می کنم. آدم هامتکثر آمده اند.از امیر انتظام تا احسان نراقی و محمد رضای خاتمی و عبدالله نوری و حشمت طبرزدی و ابراهیم یزدی و عزت سحابی و جواد مجابی برای ارج گذاری ورجاوند آمده اند. انجمن افراز نوشته است: ایران ورجاوند است.

چیز غیر منتظره ای که در من است

نشانه هایی که از من می شود.

تعریف آن قدر مشکل است که گرفتن یک مجلس(؟)

چه اتفاقی افتاده است

مثل من در هم.

 

 نیمی از زندگی: نیمی ازمرگ

                نیمی از«سرگذشت»

                     نیمی از«در گذشت»

                                                       - رویایی

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 16:40  توسط امیر قاضی پور  | 

 

بداهه

بهتر می خوانم

در وقت خواندن

به اندازه کافی به اندازه جام سفالی

 

این جا دور بود

همیشه در وقت خواندن

دستی از میان لاله ی گوش

بسته به هم پشت می کنند

امیر قاضی پور 

۱۸ خرداد ۸۶


 

 دو شعر از عباس حبیبی و رویا تفتی :

نخ

 

ضیافت عریان

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 16:39  توسط امیر قاضی پور  | 

 

حضور من اين جا

غيبت تو در اين جاست.

                                   رويايي

 

 

( دكتر) پرويز ورجاوند باستان شناس، پژوهش گر و سخنگوي جبهه ملي ايران در گذشت. ( خبر را دوست نويسنده ام حسين محمدي آورد)

ورجاوند را روز سوم عيد در منزلش ديدم. خانه پر از مهمان بود. جاي خالي نبود. من كه در اين مواقع دچار اضطراب مي شوم، ۳-۲دقيقه اي نشستم و منزل را ترك كردم . دكتر با يك اسكناس۲۰۰ تومني منقش به نشان جبهه ملي عيدي من را داد و گفت : " شما كه هنوز نيامده رفتيد " . راستش شرمنده شدم و عذرخواهي كردم.

آخرين باراو را در ۲۹ اردي بهشت ديدم. در قلعه احمد آباد،آرامگاه( دكتر) محمد مصدق ديدم. با روحيه و نشاط و پويايي خاصي در ميان جمع حضور داشت. با همه  سلام و عليك مي كرد و حال و احوال مي پرسيد و شوخي مي كرد. اين تصوير زنده جلوي چشمانم است.

 

گفتم مگر چو رفتي غايب شوي ز چشمم

آن نيستي كه رفتي، آني كه در ضميري

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 15:42  توسط امیر قاضی پور  | 

 

 پنج شنبه ۱۷ خرداد با مجید یگانه قدم زنان راهی پارک و شهر بازی رازی شدیم . مجید به تازگی از اعتیاد رهایی یافته. هر چند هنوز دوران بعد از ترک را می گذراند. با مجید که هستم درباره خیلی چیزها صحبت می کنم. از جمله سه شعر لید - در شکستنه همیشه ی سنگ.... - شم قوی / و مردن در هنگام صرف شام... .

چند تا تیک درست و حسابی از مجید یگانه درباره این ۳ شعر و بطور کلی شعر من :

- قهر با صفحه کاغذ

- عدم قطعیت

- شکل گیری در ذهن مخاطب ( نه صرفن بر روی کاغذ )

من و مجید پیشنهاداتی برای همکاری با بولتن اقتصادی - فرهنگی داشتیم که نشد. شروع کردیم از اول روی یک برگه کاغذ،خودمان را معرفی کردیم و بعد اهداف رانوشتیم شاید بازی کردن و یک جور لیست بود. روز خوبی بود حداقل سه ساعت در مورد ۳ شعر صحبت کردیم.

امیر قاضی پور - شاعر

مجید یگانه - شاعر و نویسنده - منتقد

 

«راستی از مجید یگانه شاید چیزی ندیده اید. سری به آرشیو دومینو بزنید.»

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 17:58  توسط امیر قاضی پور  | 

 

بداهه

می گویی بنویس رفیق، از چه؟ از دردسرهای مردمان بی مروت یا از سردردهایی که این روزها رهایم نمی کنند. اصلن تو بگو آقای رفیق - نویسنده که نوشتن چه ارزشی دارد؟ داستان پدر و دختری را در روزنامه خوانده ام که با پای خود به باغی می روند و پدر، دختر را به میل خودش زنده به گور می کند. می خواهم داستانش کنم . چیزی شبیه تکرار مسخره داستان ابراهیم نبی، اما این بار بسیار نزدیک تر به ما. تصویر لاشه متلاشی دختر را در روزنامه می بینم و غم امانم نمی دهد. نمی خواهم بنویسم اش.داستان حقیقت را روایت می کند یا حقیقت داستان را می سازد؟ نمی دانم. نمی خواهم. یکی من را بکشد. شاید این کابوس ها تمام شوند. شاید...

 

منبع: وبلاگ دیگر

 

 

شعر :

تعمدن «مات»

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 16:45  توسط امیر قاضی پور  | 

 

 

 ظرف - پس می ماند

پاسخ، تاهميشه

گوشت و نمك  در قلب مي نشيند

نمك – چند روز            «آب سیاه»

خون، می چکد

نفت با غروب

یک چشم       - منقبض

«سرخ تر»

دو ماه جذبه ی چهار جهت

شط سفید

«آبی»

شفاف تر

بوی سفید جمعه

خون             دیوار                   سر                  می کشد

 

پیراهن سفید در اتاق پهلویی

سگ در بخار حیوان

طنین آویخته

روزن

«هزار جسد»

: ظرف از لبخند خارج می شود

از کجا بی خبر   در خانه ها

صدا           «آب»

یک جرعه

«نشسته ان»

صدایی نازک از لبخند

آینه - کشیده

دورتر

                       امیر قاضی پور

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 15:52  توسط امیر قاضی پور  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 17:33  توسط امیر قاضی پور  | 

 

سفر           یک سال کوچک تر شد

یک سال علی ست این زیر

 

" از کف و پلک هایتان بسته است "

درون اتاق نشوید

به وسوسه ای

نقطه ای که              پختش

چون عروسکی خام دستانه

از گردن آویز بهار

منحنی باشی

 

دلقک وار                 «سنگپاره ای»

یک نقطه در خلیج

در مجلسی با طاعون

همواره به زمین : نشان کردی

امیر قاضی پور

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 0:0  توسط امیر قاضی پور  |