تبليغاتX
یک رفت به روی ساحل

یک رفت به روی ساحل

نوشتار - فضای ادبی

                                    رگ هايم از روي بلوزم مي گذرند
بيست و دوم خرداد ۱۳۸۵ در ميدان هفت تير تجمع دفاع از حقوق زنان برگزار شد، كه با خشونت نيروهاي امنيتي - انتظامي و دستگيري بالغ بر ۶۰ نفر از حاضران تجمع، از جمله فعالان زنان همچون مريم خراساني، نوشين احمدي خراساني، لي لي فرهادپور، ژيلا بني يعقوب، دختران دانشجو و دوستان ادوار دفتر تحكيم همراه بود.
من هم نظاره گر اين تجمع نصفه و نيمه بودم كه هرگاه مي خواست جرقه اي بزند در نطفه خفه مي شد و اين بار پليس هاي سبزپوش نيروي انتظامي با باتوم!
براي من كه حرفه ام شعر است و كار خودم را مي نويسم و ارائه مي كنم... اما مشغله ذهني سياسي و اجتماعي دارم... اما اينكه به فعاليت منجر شود...نه!
من با خودم در طول ساعت ۵ تا ۷ بيست و دوم خرداد ماه به روايت " زن ازلي " فكر مي كردم. به تاريخ، زن، مادر، پارادوكس زن، سنت و مدرنيته و كلي كلمات ناهمگون در كنارهم. حتا سطرهاي شعر زنان به يادم مي آمد؛
ياد روايت زن معاصر در روايت قطعه قطعه شده علي اصغر " رويا تفتي":
- نكن
: نكن
( نكن )
من نبايد دختر مي شدم؟

( نكن )
: نكن
- نكن
من نبايد زن مي شدم؟
[نكن]
من چرا مادر شدم؟

استخوان هايم به تير مي شود كشيده
تير از استخوان هايم كشيده تر
تير، تير تمام شده

زنان شاعر ايران به شدت معنا باورند. حتا وقتي از طنز استفاده مي كنند. حتا وقتي عصبيت را در شعر مي ريزند:
اعتراف مي كنم
من به طرز فجيعي جلفم و گاهي آخ مي گويم
 ص ۳۷ -  رگ هايم از روي بلوزم مي گذرند

... مي گفت بگذار خانه بماند
تا باهم عروسي كنند
تا تغيير شكل
پسرم را بارت صدا كردم
شوهرم فوكو را
ويكي بود دم دست ام
كه وقتي رو به تهران ايستادم
اسطوره شد
اما آدم نبود
چون كه ترجيع مي داد
   ص ۲۸ - همان

فكر مي كردم كه " رضا شاه " كه آرزوي تجدد را در سر داشت با " كشف حجاب " در دي ۱۳۱۴، اين ارمغان دنياي غرب را به نصيب ايرانيان كرد تا ديگر از اروپا و غرب چيزي كم نداشته باشيم و رضاشاهي كه تمامي انجمن هاي زنان، از جمله جمعيت نسوان وطن خواه سوسيال دموكرات را منحل كرد و به جاي آن " كانون بانوان " را ايجاد كرد. به دستور رضا شاه رياست اين كانون به "صديقه دولت آبادي " رسيد. صديقه دولت آبادي دچار نگرش رضاشاهي بود. او مي گفت: " هرگاه زني با حجاب بر سر مزارم بيايد او را نمي بخشم " . " جمهوري اسلامي " هم به همين طريق حق انتخاب را از زنان مي گيرد. تمامي مقدمات براي اين بود كه بگويم مسئله زنان وجود دارد و بسيار مهم است. در كتاب هاي تاريخ سهم زنان كجاست. تا آن ها در آن حضور و سهمي داشته باشند. گويا، از گذشته با انكار وجود زنان، جوياي احوال زنان بوده اند.
لازم است از " مجيد محمدي " ياد كنم. او از جمله كساني است كه به خوبي در نوشته هايش نشان داده كه هيچ گاه " مسائل زنان " از دغدغه هاي " روشنفكران ديني " نبوده است. و به صراحت از نقش روشنفكران ديني در نهادينه كردن حقوق نابرابر جنسي و عدم نقد عملكرد اين جريان ياد مي كند. به مقاله ي " جنسيت خط قرمز روشنفكران ديني " - مجله زنان، شماره ۵۸ - آذر ۱۳۷۸ - صفحات ۳۹ تا ۴۱ توجه كنيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 10:35  توسط امیر قاضی پور  | 

 

 

آزادسازی توامان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 20:57  توسط امیر قاضی پور  | 

  

 

نيمه ي بادهاي بي نام
بي هيچ كس و هرگز
تا بستري از سمت خالي...
بي انتهاي آه...



لابد آغوشمان برهنه ي دريا بود.
  <كيانوش فريد>

 

۱)
واژه زبان نوشتن است. ترجمه نيست.
بايد پيشاپيش مفهومي كه داريم، ترجمه كنيم؟
« نيمه ي بادهاي بي نام». از اين هم بيشتر...« بي هيچ كس و هرگز». اين واژه سازي - مدام ساخته نمي شود و سه نقطه ها (...) يا چيزي شبيه واژگاني كه "حرفي در ميان نيست " - به منزله ي ناديده ي_ كلي فكر،سطح بيان سطرها را كاهش داده.

۲)
شهودي كه در عين شنيدنش، نمي شنوي.
محيط اين واژه ها با يك كليد روشن مي شود! اما «بي نام»، «خالي»، «انتها».
- چرا نمي توان واژه ها را با هم گرفت؟ سطر آخر كار، واژه ها را با هم مي گيرد. جايي كه با " بود " روبرو مي شود.
همه ي ايما و اشاره ها را با سطرها، در سطر پاياني به روز مي كند.
سطري كه به ناگاه در بيرون از آن ايستاده ايم. " مسخره كردن سطرها " در شكل تظاهر سطر آخر؛ گويا سطرهاي اول درست نوشته شده اند: " حرفي در ميان نيست"
 <امير قاضي پور>

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 15:26  توسط امیر قاضی پور  | 

             طرحي كه او بود
وقتي كه مادلن مي مرد، طرحي را مي ديدم كه مي ميرد. براي من او طرح بود.
و طرح او براي من او بود. از او براي من طرحي ماند.
براي من از او طرحي ماند.
تمام طرح من او بود. طرح تمام من او بود. تمام من او بود، من او بود. او بود،
بود بود. بود.
هنوز نمي دانم آن طرح، چي بود. طرح بود. دست به تابوتش زدم. دست به
تابوتش كه مي زدم
به چيزي دست نمي زدم.
در كلينيك«پرتي كل مورن» آسياب يقه كوچك؟ ناگهان فكر كردم چرا آسياب؟
آيا همه در آسياب مي ميرند؟ چرا آسياب كوچك؟ آيا مرگ بود كه آب به
آسياب مي ريخت؟ آيا دكتر رونسورل دكتر مرگ بود؟ و آن پرستارها پرستار
مرگ بودند؟ بي حوصله شده بودند؟ از حوصله رفته بودند. چه طور مي توانستم
بفهمم كه خودش مرده، يا ميرانده شده؟ ميرانده اندش؟ چه فكرهايي!
فكر مي كردم كه بدانم.
امروز هم فكر مي كنم بدانم. نمي دانم.
از آخر او جز طرح آخر او نمي دانم.
و هر وقت اين را مي دانم نمي دانم از من براي كي طرح مي ماند. طرح است كه
مي ماند.
<يدالله رويايي>


                                       جاخوردگي هاي هر سطر
«تصور كردن ديدن». / دست به تابوتش زدم. دست به تابوتش كه نزدم.اين شكل كه من مي بينم - با «جاخوردگيهاي هر سطر» آغاز مي شود.
تمام طرح من او بود.طرح تمام من او بود.قاعده بر روي هر سطر - "از فكر كردن" درباره قطعات يك طرح - نوشته اي كه جبر نمي كند. يك جدول پذيراي نوشته اي كه جبر نمي كند.
ديگر منظورم را نمي داني.همه ي حدس هاي ما اشتباه مي كنند. دراشتياق تمام سطرها«نمي دانم» را در كشو بگذرانند و دزدانه نگاه كنند.
 <امير قاضي پور>

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 10:30  توسط امیر قاضی پور  | 

تیر را در رمزآشوب ببینید.

 

آنجا بود كه اتفاقات مهم مي افتاد. چون وقت شعر نوشتن به دردم مي خورد.
اين روزها - همه ي روزها - شعر مي نويسم.
صاحب بهترين شغل دنيا
                              
شعر آماده برای نوشتن

* ... فوران خون، شعر است / هيچ جور بند نمي آيد
(سطرهايي از دوست شاعرم«سيلويا پلات»)

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 20:24  توسط امیر قاضی پور  | 

شعر(۱)
تا توي لوله ي توپ ها
و عقب عقب رفتن باد مي شود گوژپشت ها،
در ماه گرفتگي پليكان ها
كم آمده اند

ادامه ی شعر

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 10:54  توسط امیر قاضی پور  |