شيرينم به هم مي زند
نوزادها
گربه هاي _آب وآتش
هر ستاره بسته مادها
بي دهان
چكمه هاي _ مردگان _تن
درد دارد سمت دست چپم
مي گويي از قلبت كه ناشي ست مي شود
وچه دليلي واضح تر كه
يك شب باراني با او كه مي رفت كه هيچ وقت جرئتش رانداشتم
نه نمي گويم
الان فكر مي كنم كلمات را واردترم
نبودنت وادارم كرد ادامه اش دهم
پس كه مي كشم زودتر آمده اي
با خنده نگاهم كرده اي
وهمين كافي ست تا راحت تر بپذيرم
" صحبت الان نيست "
دوست دارم خودم را هي گول بزنم
وسر صحبت را باز كنم
با مردمي كه هنوز عصب هايشان تحريك مي شود
براي همين است سنم را هميشه كمتر مي گويم
براي همين است
همان طور كه فرم حاضر و آماده نيست . " كاركرد حروف اضافه " در قلمرو شعر قرار مي گيرد . در وقت باقي مانده طرح ذهني ات را تكميل كن :
" يك شب باراني / با او كه مي رفت / كه هيچ وقت جرئتش را نداشتم ... "
" الان فكر مي كنم كلمات را واردترم ". همچون توده اي در هم پيچيده " سر صحبت راباز مي كنم ". چه بخواهد ، چه نخواهد ، موضوع صحبت - انديشه مي شود .
زني را هوشيارانه به هر سو مي بينم . كلماتي كه با حروف اضافه وارد شعر مي شوند . ( كه - با او كه - و - تا را - با ) مثل دو بال باز مي شوند و با مثال هاي فراوان تقويت مي شوند .
" با مردمي كه هنوز عصب هايشان تحريك مي شود /
براي همين است سنم را هميشه كمتر مي گويم "
يك - يك
باروی _ پنج تا
دوباره گفتم به اين كه كوچولویي است
اگر هم نخواستي بدهي ، تنها كسي كه حرف مي زند
من غرق مي شوم
" اين را هم ديده بود "
دو - دو
از كتاب / كه نخواهي به دست
به هركسي را بخواهد ، راه مي رود
اتفاقي به نظر مي آيد " لاي زبانم "
سه - سه
هر كسي بخواهد بيايد توي _سر من
تو آرام - كشيده - پر مي كشي
: هر كسي را ، هم اين راه مي گفت
توي _ نگاه زدم .
راه مي رود / از كمي
امير قاضي پور
۳۰تيرماه ۸۴
من مي خواهم بروم
زمان رفتن است
ديگر ماندن را
دوست ندارم
*
مي خواهم بروم
ديگر ماندن را
دوست ندارم
*
زمان رفتن است
مي خواهم بروم
من مي خواهم بروم .
-------------------------------------------------------------
من در پشت چيزهايي است كه جا گرفته است
مي خواهد برود . اين رفتار را مي آموزد كه " دوست ندارد " .
به طور طبيعي، قادر به رفتن هستيم .
در حالي كه به طور طبيعي، بيننده نمي داند چرا مي خواهيم برويم .
زمان رفتن اين پيش فرض را دارد كه مفهومي غير از " من " وجود ندارد . در حالي كه كلمه اي ديگر وجود ندارد.
" من در پشت چيزهايي است كه جا گرفته است " .
چه آشفته می شود
و همراه اشک
پاداش می دهد مرا.
در نظرش
چه مهم جلوه می کنم
می آید - می رود
هر صبح ،
چهره ی او جانشین تاریکی است
دختری جوان - خویشتن را
او،
در وجود من غرق کرده است
اکنون - پیرزنی
چون ماهی هولناک
هر روز
در وجود من - او را سراغ می گیرد
" سیلویا پلات "
تر جمه : ملک تاج طیرانی
به هر شکل باشد،باید در وجود من ،او باشد
تصور کردن حال و هوای دیروز، با حال و هوای امروز ،در طی رفت و آمد ( "می آید - می رود" )شکل می گیرد . بازی با کلمات وجود ندارد . آشفتگی که برای پرداخت کار هزینه می شود و اصلن آشفتگی نیست . بلکه طی مسیر، بسته به منطق نوشتار تغییر می کند:
" چه مهم جلوه می کنم " - " در نظرش " - " در وجود من " و " اکنون پیرزنی " .
در این جا سطرها در شکل ثابت خود ،شروع به نوسان می کنند واز خود خالی می شوند . ( " در وجود من غرق شده است " ) و باز هم از سر گرفته می شود . (" هر روز / در وجود من - اورا سراغ می گیرد " )
شاید شعر در در ظاهر ، خشک و بی انعطاف باشد . اما این خشکی ، ناشی از گسست کلمات وواژگان است . کلماتی که مهم جلوه می کنند ،فقط همان راهی که باید بروند - نمی روند .
" می آید - می رود ". هر خویشتنی در خطر دیگر شدن است . دختری جوان در هیات" پیرزنی " و پیرزنی همچون " ماهی هولناک " .
شاید کلیشه شدن - تکرار شدن و رفت و آمد هر روزه ، "جانشین تاریکی است ".این منتها درجه ی یگانگی است . هر چند که جمله کامل می شود ودر نوسان خود " از وجود خود " مایه می گذارد .اما از کدام وجود ؟
متن را باید یکبار دیگرخواند . سطرها را خط زد. من - او را مفعول می سازد . در هیات ...؟
به هر شکل باشد،باید در وجود من ،او باشد.
