دی دی
جزيره مجنون
دروغ هم مي شود
بايد دستهاي بزرگ آب كني
بلعيده تو ماهي
***
شير شكوفه استخري
اتاق نوزاد
درانتهاي آب
اگر بايد شب دايي / پدر
برق عادي
آ / نيس
شر مطلق دو - ساد
يك عمل ساده
در گرفته بود
براي اينكه مزاحم تو باشد
نوشتار - فضای ادبی
دی دی
جزيره مجنون
دروغ هم مي شود
بايد دستهاي بزرگ آب كني
بلعيده تو ماهي
***
شير شكوفه استخري
اتاق نوزاد
درانتهاي آب
اگر بايد شب دايي / پدر
برق عادي
آ / نيس
شر مطلق دو - ساد
يك عمل ساده
در گرفته بود
براي اينكه مزاحم تو باشد
برکناری از انتخابات انتصابی
انتخابات انتصابی :نه! همه پرسی ملی : آری!
این تا تو روز.
به نام یک روشن
مثل خودم .
این تا تو را نداشت
وقتی که نه پاک می شوم.
نفر اول است مجموع خودم
* هر وقت که آینه های دردار را ورق می زنم : فکر می کنم گلشیری در این داستان زندگی کرده . "صنم، ابراهیم را دعوت می کند تا با هم زندگی کنند و حتا پیشنهاد تحقیق درباره ی داستان نویسی در خانه او - کتابخانه صنم بانو - را می دهد . اما ابراهیم نمی پذیرد . ابراهیم چیزهایی را که در کنارشان نوشته قبول دارد . او در کنار معشوق گویا نمی تواند بنویسد.
- دانستن چگونه است؟ که بودن درخانه زبان - کتابخانه صنم بانو - این قدر سخت است ؟
* نباید فراموش کنیم گلشیری ازجماعت روشنفکران غیر دینی است .گلشیر ی کانون نویسندگان ،گلشیری که همیشه خواهان جدایی دین از سیاست است و سانسور... هرگز !
او در کنار داستان ، مدام در حال حرف زدن ، موضع گرفتن برای " آزادی بیان " است . البته نباید از خاطر ببریم که گلشیری قلمش را به سیاست نمی فروشد . و مواضع هر چند سیاسی او کاملن صنفی است .
* داستان آینه های دردار ، شکست داستان است . گلشیری باخود داستان درگیر است . فرآیند شکل گیری داستان بابازی زبان در خود داستان ، تبدیل به داستانی شده اند که داستان را در درون داستان - باامر واقعی و تخیل - در ستیز می داند.
* گلشیری با شعر آغاز کرده است . نقد شعر راهم داشته .
( حداقل بصورت مکتوب در کتاب " باغ در باغ " ) و به قول دوستانش : " برای هر شاعر پوشه ای داشت "
از شعرهای چاپ شده اش ، شعر زیررا از با هم می خوانیم :
می آمد و پران
پروانه باز مثل گلی صد پر
در پیله دو دستش بود .
گفتم : پروانه را رها کن تا باد ...
خندید.
گفتم : پروانه برگ نیست که روید باز
پروانه غنچه نیست که ...
خندید.
می دانم ، پروانه غنچه نیست
اما دریغ را که در این باغ
گلبرگ ها به شاخه بادند
گلبوته ها به سایه ی شب ها ...
رنگین و زنده در قاب مرمرین دو دستش
پروانه باغ بود و شفق بود .
گفتم : پروانه را رها کن .
افسوس !
از پیله ی دو دستش بر خاک
پروانه مثل سنگی افتاد .
دو نقد بر کتاب ( رمادی ) آرش جواهری
ودو مطلب ازمن در "شرقیان ":
ازغذا هم بر بدنش
اتاق بغلی خودش را جلو کشید
زبان فرانسه به عقب رفتن هنوز نمی تواند
بیرون رستوران جانی !
پوستش از جوش نباشد
با دستکم تاثیر مهاجرت پاهایش
مقدماتی :خون در خود مچاله
به علاوه پیدا کرده بود
ساک باز،یک شد
تا که باز می شد
یا که باز می شد
در بسته باز می شد
سا باز می شد
سال ، ما / درهم
بسته داشتند / می داشتند
خوشگوار ، همزمان
چه پسی ؟ ساق باز می شد
خاک باز ، فریاد خاک
عصر زنان ،حصار بندان
آن باز می کند
عشق باز می کند
اعلام می کند ،۵درم بازتر
به دندانک پوشیده تا غاز می شد .
امیر قاضی پور
۸۴/۲/۲۸